تنها دو روز دیگر به پایان ماه فوریه مانده ... و تنها دو روز دیگر برای استفاده از اولین فرصت سود 5 درصد در ماه فرصت دارید. این فرصت در پانزده روز بعدی نیز فراهم است و بزرگترین رشد پالینور را تاکنون شاهد خواهیم بود. بنابراین نیروی کاری خود را برای استفاده از در 15 روز نهایی افزایش دهید؛ ضمن این که این کار، قدرت سازمان شما را برای روز ارائهی محصول پالینور افزایش خواهد داد. ادامهی ویژگیهای مردمان مؤثر را بخوانید. آنها ...:
خودشان را با افرادی که با آنها همفکر هستند متحد میکنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را میدانند.
بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان اتوماتیکوار سپری شود.
در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی میخواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کارکردن و بودن در شرایط سخت را میفهمند.
انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت میشمارند. وقتی وضعیتی پیش میآید که عادتها و آسایش روزمرهشان را بر هم میزند از آن استقبال میکنند و با آغوشی باز وضعیت جدید و ناشناس را میپذیرند ...
در ادامهی بحث قبلی ... باز گشتن از راه، تسلیم شدن به تردید، نتایج زیادی دارد. اما ...
بدترین نتیجهی آن از دست دادن هدفتان نیست.
بدترین نتیجهی آن پذیرفتن تردیدها و پیروزی تردیدها نیست.
بدترین نتیجهی آن نرسیدن به مرتبهی بالاتر نیست.
بدترین نتیجهی آن سلب مسئولیت از خودتان و زیر سؤال بردن دیگران نیست.
برترین نتیجهی آن،
زیر سؤال بردن خودتان است. و شکستن باور خودتان، به خودتان.
آخرین جملهی رندی گیج در سمینار پالینور را به خاطر دارید؟
و سمینار اخیر را ... کلیدهایتان را همراه دارید؟ همین الآن از جایتان بلند شوید. دستتان را روی سمت چپ سینهتان بگذارید و فریاد بزنید: «من انسان قابل تقدیری هستم».
نه. این جمله را برای یادآوری یا جلسهی فردا نخواندی. برای خود توست. و همین حالا. اگر دور و برت شلوغ است، یک لحظه برو بیرون. و فریاد بزن.
باورت به راهت، هدفت و ...، باورت به خودت است. خودت را باور کن.
به تازگی بحثی با یکی از دوستان داشتم که مناسب دیدم نتیجهی آن را اینجا بیاورم.
بارها از نوع واکنشمان به «تردید» و «ترس» صحبت کردهایم.
گفتهایم که ترس و تردید، بخش جدانشدنی هر مسیری به سوی موفقیت هستند. این واکنشها به هر نحوی میتوانند ایجاد شوند. با فشار بیرونی یا با شک درونی. با صحبتهای اطرافیان یا با خواندن اخبار روزنامه و تماشای تلویزیون.
هرگز موفقیتی در تاریخ وجود نداشته که صاحب آن در تمام مسیر مطمئن و بیترس و تردید جلو رفته باشد. چرا که اگر راه موفقیت این قدر روشن و آشکار میبود که دیگر موفقیت در آن یک مزیت به حساب نمیآمد؛ بلکه همه آن را داشتند و رفتهبودند. داشتن بیمهی سلامتی خوب است و تمامی شواهد ثابت میکند هیچ تردیدی در این موضوع نیست. خوب همه این کار را انجام میدهند و دلیلی هم برای تردید و ترس وجود ندارد. بنابراین افتخاری هم ندارد که بگوییم «دیدی، من تصمیم گرفتم خودمو بیمه کنم؛ عجب موفقیت بزرگی!»
راه موفقیت، راهی است که همه نمیروند. چرا؟ چون تردیدها و ترسها بیشتر است. طوری که همه طاقت نمیآورند. چون راه روشن نیست. و حتی شواهدی وجود دارد که این را به جای خوبی نمیرسد. اینجاست که تفاوت موفقها و آدمهای عادی مشخص میشود. آدمهای موفق، با همهی تردیدهایشان و با همهی ترسها وارد راه میشوند و آن را ادامه میدهند. برای رسیدن به سرزمین موفقیت، این آدمها از کوره راه تاریکی پر از حیوانات وحشی، نعرههای ترسناک و احتمال نابودی گذشتهاند. راهی که اکثر آدمها ترجیح دادهاند اصلاً شروع نکنند و در همان سرزمین امنیت قبل از کورهراه بمانند و به جایش فکر سرزمین موفقیت را از سرشان بیرون کنند. چرا؟ چون واقعا شواهد قطعی وجود نداشته که این راه، میتواند بیخطر طی شود و بعدش به سرزمین موفقیت برسد.
در داخل این کوره راه هم اتفاقات مختلفی برای آدمها میافتد. بعضی در بین راه باز میگردند و طاقت نمیآورند. جالب این است که آنها که تا آخرش میروند هم، بارها بین راه به بازگشت فکر کردهاند. بسیاری از آنها در خطرناکترین مکانها به خودشان گفتهاند: «فقط یک قدم دیگر بردار ... نشد برمیگردم!»
در این میان، گاه در مسیر رقابت هم وجود دارد. یک نفر که نمیخواهد شما پیش بروید. نوع سالم آن یک مسابقهی فوتبال است؛ وقت شما با حرف برای رسیدن به توپ کورس میگذارید و شانه به شانه میدوید. در یک لحظه هزاران فکر از ذهن هرکدام از افراد میگذرد ... هر دو در نهایت تلاش به این هم فکر میکنند: «بذار اون برسه ... حالا مگه چی میشه؟» این تردید برای هر دو هست. هر فوتبالیستی بارها این را تجربه کرده که تسلیم این تردید میشود و یک لحظه از رفتن به طرف توپ صرف نظر میکند و بلافاصله آن را در دروازهی خودش میبیند. در برابر، این را هم تجربه کرده که تا لحظهی آخر صرف نظر نکند و ناگهان یک گل غیر منتظره و کمنظیر بزند.
دیدن افراد موفق در انتهای راه، بعد از رسیدن به موفقیت و در سرزمین موفقیت، به خیال آدم میآورد که این آدمها از اولش همچنین مطمئن و موفق بودهاند. چنین نیست.
در واقع به ازای هر نفر که وارد راه موفقیت میشود، هزاران نفر دلیل میآورند که چرا نباید شد. و چرا باید بین راه بازگشت. و این دلایل برای اکثریت خیلی منطقیتر و پذیرفتنیتر از دلایلی است که فرد موفق برای رفتن میآورد؛ چرا که اکثریت آدمها قدم در این راه نمیگذارند!
دوستان ... راه موفقیت ما از راههای موفقیت انسانها در طول تاریخ جدا نیست. بدترین لحظه برای کسانی که حرکت نکرده یا از میان راه بازگشتهاند، این است که بشنوند (نه ببینند؛ چرا کسی که به آن طرف کورهراه رسیده، دیگر هرگز از نظر ذهنی و در مسیر زندگی به آدمهای این طرف بر نمیخورد) کسی که همراهشان بوده؛ یا حتی عقبتر؛ سرانجام یه سرزمین موفقیت رسیدهاست. آن موقع هیچ چیز جوابگوی احساس شکست نیست؛ برای همین توجیه، حمله به آدمهای موفق و ... این همه رواج دارد!
This is to inform all members that on the occasion of PALNURE NEW PRODUCT launching, the PLI interest will be increased from 4% to 5%, from February 16, 2010 to March 16, 2010. Try to do your best to extend your team and use this golden opportunity.
به اطلاع همهی اعضا میرسانیم که در آستانهی ارائهی محصول جدید پالینور، سود ماهیانه از 4% به 5% افزایش خواهد یافت. این فرصت از 16 فوریه آغاز میشود و تا 16 مارچ (به مدت یک ماه) ادامه خواهد داشت. برای گسترش تیمتان با استفاده از این فرصت طلایی، بیشترین تلاشتان را بکنید.
نیمهی دوم ماه فوریه را در وبلاگ باز هم با یادآوری مهمترین مبحث ارائهشده در سمینار سال گذشتهی پالینور آغاز میکنیم. جان میلتون فاگ، سه روز، روزی دو ساعت برای لیدرهای ارشد کمپانی صحبت کرد که بخش اعظم آن دربارهی یک موضوع بود:
گوش کردن.
همچنان که میدانید، مشهورترین کتابهای فاگ، دو کتاب ارزشمند «بزرگترین بازاریاب شبکهای دنیا» و «گفتوگو با بزرگترین بازاریاب شبکهای دنیا» هستند. در این دو کتاب، بیش از هرچیزی روی همین موضوع تأکید شدهاست. گوش کردن.
بیایید امتحانی بکنیم. امروز عصر، سراغ یکی از نزدیکانتان بروید. یک دوست؛ یک فامیل یا همسرتان و خودتان را امتحان کنید. یک گوشکنندهی بدون قضاوت باشید. میمون پرحرف داخل ذهنتان را ساکت کنید و بدون قضاوت گوش کنید. فعالانه گوش کنید. تنها کاری که میتوانید انجام دهید سؤال کردن است؛ سؤالات دقیق برای فهمیدن کامل صحبتهای فرد مقابلتان بدون قضاوت.
اگر این کار را واقعاً بدون قضاوت انجام دهید، نتیجهی قطعی این خواهد بود. فرد مقابل شما به شوق میآید و حرفهایی میزند که شاید در عمرش به کسی نزدهباشد. هم چنین در پایان، به نظرش شما جذابترین مخاطبی خواهید بود که تاکنون داشته. شما هم او را بسیار کاملتر و دقیقتر میشناسید و احساس خواهید کرد که با نیازها، آرزوها، و نیات درونی او کاملاً آشنایید. آیا میتوانید این تجربه را با موفقیت انجام دهید؟ حتماً امتحان کنید.
آیا به هدف رسیدهایم؟ اگر بله؛ چهچیزی را میتوانیم بهتر کنیم؟
و اگر نه ...
آیا هدفگذاریمان اشکال داشته؟
آیا باورمان ایرادی داشته؟
آیا برنامهریزیمان اشکال داشته؟
آیا روش اجرایمان ایرادی داشته؟
و ...
و این تمرینی است که میتواند در هر عرصهی دیگر زندگی نیز به کمکمان بیاید. از نتایج این تمرین میتوانیم در اهداف کاریمان، در شغلهای دیگرمان، در اهداف مربوط به سلامتیمان، در اهداف مربوط به روابطمان و در اهداف مربوط به شادیهایمان استفاده کنیم.
فردا، پس از پایان مهلت 15 روز اول، روز ارزیابی و هدفچینی دوباره است.
اتحادیهی حرفهی نتورک مارکتینگ، جلسهای برگزار کرده با حضور جان میلتون فاگ، دربارهی موضوعی بسیار جذاب در نتورک. کافیست معرفی موضوع این جلسه را با هم بخوانیم:
لیدرهایمان به ما آموختهاند که «کارهای مؤثر را دوپلیکیت (همانندسازی) کنید. یعنی از روشهای موفق پیروی کنید و فقط کاری را که افراد موفق انجام دادهاند، انجام بدهید. با این حساب، چرا شغل نتورک مارکتینگ در 15 سال گذشته اینقدر با روشهای 50 سال گذشته تفاوت کرده؟
مکتب قدیم، شبکهی انسانی بود. دیدن انسان به انسان ... نه شبکهی کامپیوتری یا اینترنتی. تماس مستقیم با آدمها،ارتباطات شخصی، روابط بین انسانها از زمانی که اینترنت در حدود 15 سال پیش اندک اندک همهگیر شد، از بین رفتهاست. اینترنت چهار سود بزرگ دارد: اطلاعات بیشتری میدهیم؛ با آدمهای بیشتر؛ سریعتر؛ و ارزانتر. این فواید به ما کمک میکند که سازمانهایمان را بسیار سریعتر بسازیم. ولی قطع شدن رابطهی شخصی بین انسانها که باعثش این تکنولوژی سرد و بیروح است، حتی ساختن سازمانهایمان را سختتر از قبل کردهاست. وفاداری و تعهد، با ساختن روابط ایجاد میشود؛ روشهای مکتب قدیمی نتورک مارکتینگ.
جان میلتون فاگ ... در این سمینار دربارهی این که چهگونه و چرا مکتب قدیمی دارد برمیگردد، صحبت خواهد کرد. در این سمینار آموزشی، ما نه تنها روشهای مکتب جدید خواهیم آموخت؛ بلکه در این باره بحث میکنیم که چهگونه از روشهای مکتب قدیمی استفاده کنیم ...»
نکتهی جالب اینجاست که ما در نتورک ایران، همچنان بر اساس مکتب قدیمی کار و رفتار میکنیم. اینترنت آنچنان پذیرفاته نشده که ما مجموعه و سازمانمان را بر اساس آن بنا کنیم. ما از اینترنت تنها برای اطلاعرسانی سریعتر (مثل همین وبلاگ) و نیز برای انجام سریعتر کار فروش و سرمایهگذاری (مثل سایت کمپانی) استفاده میکنیم؛ نه برای ارتباط با آدمها و گرفتن جای مشاوره و جلسات رو در رو. در نتیجه تعهد و وفاداری فرد به فرد، بسیار قدرتمند به جای خود باقی است.
همین موضوع به خوبی نشان میدهد که دلیل رشد خوب نتورک برای ما چیست. ما خوبیهای تکنولوژی را گرفتهایم بدون آن که بدیهای آن را گرفتهباشیم. به عبارتی ما چیزی را داریم که در این سمینار تلاش میکنند به آن برسند: تلفیق مکتب قدیم و جدید نتورک.
نگاهی به سازمانتان بیندازید و جایگاه «روابط انسانی»، رفاقت و نزدیکی را در آن بررسی کنید. این را هم فراموش نکنید که فقط 2 روز دیگر تا پایان 15 روز اول فوریه فرصت دارید!
اگر پیگیر اخبار نتورک باشید، حتماً میدانید یکی از بزرگترین اساتید نتورک که سهم بزرگی در آموزشهای ما و جایگاه ما دارد، چندی پیش درگذشت. جیم ران، نویسندهی و سخنران بزرگی که کتاب «جادوی کار پارهوقت» او از مشهورترین منابع ترجمه شدهی نتورک به فارسی است،حدود دو ماه پیش، در سن 79 سالگ در گذشت. فقط نام افرادی که در مراسم یادبود او در هفتهی گذشته در کالیفورنیا شرکت کردند، برای درک بزرگی این مرد کافی است. افرادی که همه خود را شاگردش میدانستند؛ افرادی چون رندی گیج و جان میلتون فاگ.
شاید دانستن این موضوع برایتان جالب باشد که سخنران اصلی سمینار پالینور، قرار بود جیم ران بزرگ باشد که بیماریاش با نزدیک شدن زمان سمینار شدت گرفت و پزشکان اعلام کردند که او قادر به سخنرانی نیست. از این رو، جان میلتون فاگ دعوت کمپانی را برای سخن رانی در سمینار پالینور پذیرفت. چند جملهی مشهور از این مرد بزرگ را با هم میخوانیم ...
·خواستن، آغاز دریافت کردن است. اطمینان حاصل کنید که با یک قاشق جایخوری به سراغ اقیانوس نرفتهاید. حداقل یک سطل با خودتان ببرید!
·شخصیت، چیزی نیست که با آن به دنیا آمدهباشید و نتوانید عوضش کنید. شخصیت، اثر انگشت شما نیست. شخصیت، چیزی است که باید مسئولیت شکل دادن به آن را خودتان به عهده بگیرید.
·نظم، پل میان اهداف، و رسیدن به اهداف است.
·نیازهایتان را به بازار نیاورید. مهارتهایتان را بیاورید. اگر احساس بیماری میکنید، به دکترتان بگویید؛ نه به بازار. اگر پول نیاز دارید، به بانک بروید؛ نه بازار! (با احساس نیاز وارد تجارت نشوید)
·آرزو نکنید که ای کاش کار آسانتر بود ... آرزو کنید که خودتان بهتر باشید!
هیچ ضایعهای بزرگتر از جدا شدن از یک جمع قدرتمند و شکستناپذیری نیست؛ جمعی که یک لحظه هم فکر عقبنشستن و صرف نظر کردن از آنچه میخواهند به ذهنشان خطور نمیکند. آدمهایی که با آنها، هیچ چیزی دستنیافتنی نیست و هرگز کسی از بازگویی بزرگترین و محالترین رؤیاها نمیترسد. این آدمها مثل همهاند. آنها هم میترسند. آنها هم شک میکنند. آنها بسیار بسیار بیش از افرادی که به یک زندگی متوسط تن میدهند، با مشکلات روبهرو میشوند. اما تفاوتشان تنها در ساختهشدهبودنشان است. در این که تردید، اگر هم بیاید، با برنامهی منظم رشد شخصی روزانه، دوامی ندارد. شک، میمیرد. آنچه در فضای بودن با این آدمهای بزرگ موج میزند، ایمان و باور است. نخست به خودشان؛ سپس به اهدافشان و در نهایت به راهشان. باور، کلید فتح قلههایی است که بهترین منظره را تنها از روی آنها میتوان دید. به همکاری با باورمندترین و قدرتمند ترین انسانهای زمانمان، افتخار میکنیم! سؤال: تا به حال باورتان را چک کردهاید؟ لحظهای فکر کنید. آیا خودتان را شایستهی رؤیاهایتان میبینید یا وقتی خودتان را در رؤیایتان تجسم میکنید، خودتان به خودتان میخندید و دنبال بخت و اقبال خوش و شاید کمک دیگران برای رسیدن آن میگردید؟ نکتهی جالب اینجاست که این باور، به هیچ چیز وابسته نیست. نه به دانستههایتان، نه به سابقهتان، نه به موقعیت فعلیتان ... که تنها و تنها به ذهن شما وابسته است و بس. شاد باشید!
شما چیزی را که به آن فکر نکردهاید، جذب نخواهید کرد. پس، فقط به چیزهایی فکر کنید که میخواهید جذب کنید. و به هیچ وجه، به آنها که نمیخواهید، نیندیشید.
و وقتی فهمیدید که شما همهی آنچه را که جذب میکنید، کنترل میکنید، دیگر از این که چیزی خارج کنترل شما بر شما اثر بگذارد نخواهید ترسید. هر بحثی علیه این عقیده، از جانب کسانی بیان میشود که پروسهی آفرینش خلاق را باور ندارند. آنها که خود را به صورت قربانیان کارهای دیگران میبینند و «آفریدن» را درک نمیکنند.
آنها که دیگران را سرزنش میکنند، آفریدن زندگی خود را نفهمیدهاند. هیچ چیز، بدون آن که خودتان خواسته باشید، به سراغتان نمیآید ...
یادتان میآید؟ نگویید که «حکایت دولت و فرزانگی» را فراموش کردهاید. کتاب کوچکی، به بزرگی هزاران رؤیا. اگر داستان جملات بالا را یادتان نیست، همین حالا به کتاب برگردید و آن را پیدا کنید و بخوانید. مطمئنم تا تمام کردن کتاب، از آغاز تا پایان، زمینش نخواهید گذاشت.
پس از ماجرای جملات بالا، درس دولتمرد را به یاد دارید؟
«در آینده هرگاه با مشکلی مواجه میشوی، و راه دولت آکنده از موانع است، این تهدید را به یاد بیاور. به خاطرت بیاور که مشکلی که با آن روبهرو هستی همانقدر به تو نامربوط است که این تهدید. شاید این کار به نظرت واقعبینانه نیاید؛ چون تویی که باید با مشکل دست و پنجه نرم کنی. اما لازم نیست اضطراب آن را بر شانههایت حمل کنی. با بگذاری مشکل آنقدر مهم شود که به تو ضربه بزند ... سفر شاید پیش از رسیدن به تسلط، دراز و دشوار باشد؛ اما هرگز از آن دست نکش. به تو قول میدهم که ارزشش را خواهد داشت. روزی خواهی آموخت که تسلط بر تقدیرت و جامهی عمل پوشاندن به رؤیاهایت هدف غایی زندگی است. مابقی بیاهمیت است»
دلم میخواهد تمام کتاب را در اینجا نقل کنم. این کتاب، و دهها کتاب و صدها مطلب این وبلاگ و مطالب دیگر را، برای این نخواندهایم که یادمان برود. که خودمان را به دست حادثهها بسپاریم. «نگذار ترس هدایتگر تو باشد. ترس بدترین دشمن توست. برادر تردید است. بیباک و جسور باش ...»