دوستان همیشگی
به تازگی بحثی با یکی از دوستان داشتم که مناسب دیدم نتیجهی آن را اینجا بیاورم.
بارها از نوع واکنشمان به «تردید» و «ترس» صحبت کردهایم.
گفتهایم که ترس و تردید، بخش جدانشدنی هر مسیری به سوی موفقیت هستند. این واکنشها به هر نحوی میتوانند ایجاد شوند. با فشار بیرونی یا با شک درونی. با صحبتهای اطرافیان یا با خواندن اخبار روزنامه و تماشای تلویزیون.
هرگز موفقیتی در تاریخ وجود نداشته که صاحب آن در تمام مسیر مطمئن و بیترس و تردید جلو رفته باشد. چرا که اگر راه موفقیت این قدر روشن و آشکار میبود که دیگر موفقیت در آن یک مزیت به حساب نمیآمد؛ بلکه همه آن را داشتند و رفتهبودند. داشتن بیمهی سلامتی خوب است و تمامی شواهد ثابت میکند هیچ تردیدی در این موضوع نیست. خوب همه این کار را انجام میدهند و دلیلی هم برای تردید و ترس وجود ندارد. بنابراین افتخاری هم ندارد که بگوییم «دیدی، من تصمیم گرفتم خودمو بیمه کنم؛ عجب موفقیت بزرگی!»
راه موفقیت، راهی است که همه نمیروند. چرا؟ چون تردیدها و ترسها بیشتر است. طوری که همه طاقت نمیآورند. چون راه روشن نیست. و حتی شواهدی وجود دارد که این را به جای خوبی نمیرسد. اینجاست که تفاوت موفقها و آدمهای عادی مشخص میشود. آدمهای موفق، با همهی تردیدهایشان و با همهی ترسها وارد راه میشوند و آن را ادامه میدهند. برای رسیدن به سرزمین موفقیت، این آدمها از کوره راه تاریکی پر از حیوانات وحشی، نعرههای ترسناک و احتمال نابودی گذشتهاند. راهی که اکثر آدمها ترجیح دادهاند اصلاً شروع نکنند و در همان سرزمین امنیت قبل از کورهراه بمانند و به جایش فکر سرزمین موفقیت را از سرشان بیرون کنند. چرا؟ چون واقعا شواهد قطعی وجود نداشته که این راه، میتواند بیخطر طی شود و بعدش به سرزمین موفقیت برسد.
در داخل این کوره راه هم اتفاقات مختلفی برای آدمها میافتد. بعضی در بین راه باز میگردند و طاقت نمیآورند. جالب این است که آنها که تا آخرش میروند هم، بارها بین راه به بازگشت فکر کردهاند. بسیاری از آنها در خطرناکترین مکانها به خودشان گفتهاند: «فقط یک قدم دیگر بردار ... نشد برمیگردم!»
در این میان، گاه در مسیر رقابت هم وجود دارد. یک نفر که نمیخواهد شما پیش بروید. نوع سالم آن یک مسابقهی فوتبال است؛ وقت شما با حرف برای رسیدن به توپ کورس میگذارید و شانه به شانه میدوید. در یک لحظه هزاران فکر از ذهن هرکدام از افراد میگذرد ... هر دو در نهایت تلاش به این هم فکر میکنند: «بذار اون برسه ... حالا مگه چی میشه؟» این تردید برای هر دو هست. هر فوتبالیستی بارها این را تجربه کرده که تسلیم این تردید میشود و یک لحظه از رفتن به طرف توپ صرف نظر میکند و بلافاصله آن را در دروازهی خودش میبیند. در برابر، این را هم تجربه کرده که تا لحظهی آخر صرف نظر نکند و ناگهان یک گل غیر منتظره و کمنظیر بزند.
دیدن افراد موفق در انتهای راه، بعد از رسیدن به موفقیت و در سرزمین موفقیت، به خیال آدم میآورد که این آدمها از اولش همچنین مطمئن و موفق بودهاند. چنین نیست.
در واقع به ازای هر نفر که وارد راه موفقیت میشود، هزاران نفر دلیل میآورند که چرا نباید شد. و چرا باید بین راه بازگشت. و این دلایل برای اکثریت خیلی منطقیتر و پذیرفتنیتر از دلایلی است که فرد موفق برای رفتن میآورد؛ چرا که اکثریت آدمها قدم در این راه نمیگذارند!
دوستان ... راه موفقیت ما از راههای موفقیت انسانها در طول تاریخ جدا نیست. بدترین لحظه برای کسانی که حرکت نکرده یا از میان راه بازگشتهاند، این است که بشنوند (نه ببینند؛ چرا کسی که به آن طرف کورهراه رسیده، دیگر هرگز از نظر ذهنی و در مسیر زندگی به آدمهای این طرف بر نمیخورد) کسی که همراهشان بوده؛ یا حتی عقبتر؛ سرانجام یه سرزمین موفقیت رسیدهاست. آن موقع هیچ چیز جوابگوی احساس شکست نیست؛ برای همین توجیه، حمله به آدمهای موفق و ... این همه رواج دارد!
یکدیگر را در آن سرزمین میبینیم. شاد باشید.