نکتهی مهمی که همهی افراد موفق بر آن تأکید دارند، فرستادن موج مثبت به جهان اطراف است تا چند برابر آن به سری شما باز گردد. این هم بخشی از قانون «دادن و گرفتن» است. شما چیزی را میگیرید که از آن به جهان بدهید. اگر به دنبال موج مثبت در اطرافتان میگردید، خودتان چهقدر این موج را میفرستید؟ نه؛ مظورم فقط در حوزهی کاری نیست. دادن یک هدیهی غیر منتظره به همکارتان. متعجب کردن و نشاندن یک لبخند به لب همسرتان به یک دعوت غیر منتظره. یا حتی یک لطف کوچک در خیابان به کسی که اصلا نمیشناسید. در حد یک شوخی کوچک و صمیمی ... آیا هر روز چنین امواجی به جهان میفرستید؟ چنین کنید تا جهان هم دریای مثبت ره به روی شما روانه کند و هر روز بر لب شما لبخند غیر منتظره بنشاند!
جان میلتون فاگ، که با توجه به برنامهی سال گذشته از علاقهی ما به رندی گیج باخبر بود، خاطرهای گفت که بسیار تأثیر گذار بود: «میدونم شما به رندی علاقه دارین. اما کمتر به عنوان یک شخص میشناسینش. اون واقعاً فوقالعادهس. اگرچه میدونین که ... رندی عادت داره بگه من این لباسو 10هزار دلار از لندن خریدم! یا کفشمو 20 هزار دلار از پاریس سفارش دادم! آدم یه کم که باهاش باشه فکر میکنه رندی دوس داره قیمت لباس زیرشم با افتخار بهت بگه! (در اینجا جمعیت خندیدند و درست زدند) هی ... صبر کنین ببینم. برای رندی دست زدین؟ شما که نمیخواین بگین دوس دارین قیمت لباس زیر رندی گیج رو هم بدونین؟! بگذریم. چند سال پیش، در یه سفر به استرالیا، سیدنی، رفتم به یکی از همین فروشگاههای خاص که رندی عاشقشونه. و یه کت خریدم به قیمت 18 هزار دلار. واقعاً فوقالعاده بود. دگمههاش میدرخشید. رنگش آبی بود؛ آبی که هیچجا پیدا نمیشد. و بافتش بینظیر بود. یکی دو سال بعد، یه روز که با لذت کتمو پوشیده بودم، یه قطره از سس از غذایی که میخوردم ریخت رو آستینش ...
میتونین فکرشو بکنین چه حالی داشتم؟ بردمش خشکشویی. ازشون خواهش کردم و براشون توضیح دادم که لکه رو پاک کنن و دو روز بعد رفتم لیاسو تحویل بگیرم. ولی لکه هنوز سر جاش بود و اون رنگ آبی بینظیر، خراب شده بود. بهشون گفتم و قول دادن که پاکش میکنن. دو روز بعد رفتم و ...
خدای من. نمیدونم چیکارش کردهبودن. تمام پیراهن بینظیرم رشتهرشته شده بود. بافت نرم و لطیفش دیگه وجود نداشت. رنگش یه آبی مات و دلگیر شده بود. اعتراض کردم. عذرخواهی کردن و گفتن بهم یه کت نو میدن. گفتم نه. شما نمیدونین. چه کت نویی میخواین تو آمریکا بهم بدین؟ میدونین اون کتو چند خریده بودم؟
بگذریم. چند ماه بعد رندی رو دیدم و این ماجرا رو براش گفتم. ابراز همدردی کرد. چند ماه دیگه هم گذشت. یه روز زنگ خونه رو زدن؛ گفتن پست یه بسته آورده. رفتم و دیدم از رندیه ... از استرالیا. حتی فکرشم نمیکردم چه میتونه باشه ... حدس هم نمیزدم. ولی خوب... حتماً میدونین توش چی بود.
همون رنگ آبی بینظیر و اون بافت تکرار نشدنی ... رندی، چند ماه بعد، تو سیدنی، اون کتو خریده بود و به عنوان هدیه برام فرستاده بود ...»
اینجا دیگر فاگ به تشویق جمعیت برای رندی اعتراض نکرد. تشویقی که تمام نمیشد. میدانید رندی گیج با این کارش چه موج مثبتی برای فاگ فرستاد؟ و به جهان؟ موج مثبتی که هر بار که فاگ این ماجرا را تعریف میکند، در شنوندهها پخش میشود و چندین و چند برابر میشود؟ و همین حالا که شما این مطلب را میخوانید؟ و فکر نمیکنید که این موج مثبت، چندین و چند برابرش به رندی گیج باز میگردد؟
شما، چه موجی به جهان میفرستید؟