28 June 2008

گناه کشنده چهارم: بیماری دانشمند محقق

علائم این بیماری بسیار واضح است. فرد مبتلا زمان زیادی برای تحقیق و یادگیری همه ­چیز درباره­ کار صرف می‌­کند؛ در حالی که کار اصلی را هرگز انجام نمی‌­دهد!
آن­ها در ابتد همه چیز را درباره محصولات یاد می­‌گیرند. سپس به دنبال این می‌­روند که این محصولات چه مزایایی دارند؛ از کجا می‌­آیند و ...؛ پس از آن درباره­ صنعت نتورک مطالعه می‌­کنند. هر کتابی را می­‌خوانند، هر سی­-دی را گوش می‌­دهند و هر ویدئويی مربوط به افراد بزرگ این صنعت را می‌­بینند ... سی-دی‌­های Big Al, Tim Sales, John Fogg، چند نفر دیگر و خود من. وقتی تمام این کارها را کردند، آن­ها یکی از بزرگ­ترین و ماهرترین افراد در زمینه نتورک، کمپانی­شان و محصولاتش هستند ... تنها مشکل این است: آن­ها شکست خورده‌­اند و هیچ درآمدی کسب نمی‌­کنند!

24 June 2008

پيام هفته

بخشی از زندگی‌تان را به یک تفریح خالص، لذت کودکانه و آفرینش اختصاص دهید. به یک فروشگاه اسباب بازی سر بزنید و یک چیز جدید را امتحان کنید ... یک بسته آجر خانه سازی، یک نقاشی با انگشت ...

17 June 2008

پيام هفته

برای آن که در زندگی به پیش بروی، کمی آهسته‌تر باش! اجازه بده که صلح، آرامش و روشنایی وارد تو شود و تو را به جلو ببرد!

16 June 2008

گناه کشنده سوم: سناریوی «خودش پیش می‌­رود!»

این بیماری معمولا بسيار کشنده است. همه چیز هنگامی آغاز می‌­شود که کسی به شما از نظر ریاضی و علمی اثبات می‌­کند که همانندسازی (Duplication) چ­گونه اتفاق می‌­افتد. چیزی شبیه به این: «تو، توی یه ماه، فقط یه نفر رو وارد می‌­کنی. به اون آموزش می­‌دی که دقیقا همین کار رو بکنه. بنابراین در ماه ژانویه یه نفر رو، فقط یه نفر رو کامل کردی. پس توی فوریه، یه نفر دیگه رو آموزش می‌­د‌‌‌ی. ولی اون آدم ماه ژانویه هم خودش یه نفر رو وارد می‌­کنه و می‌­سازه! پس تو 4 نفر توی گروهت داری! توی ماه مارس، تو فقط یه نفر دیگه رو آموزش می‌­دی و 4 نفرت هم همین کار رو می‌­کنن. پس گروهت می­‌شه ده­ نفره. توی آوریل هم همین­طور؛ و گروهت به 21 نفر می‌­رسه! توی‌ ماه می گروهت به 40 نفر می‌­رسه؛ توی ژوئن به 80 و بعد از یه سال، تو 57982 نفر تو گروهت داری!» به نظر خوب می‌­رسد؛ البته روی کاغذ! تنها مشکلش این است که در دنیای واقعی این استراتژی عمل نمی‌­کند. این فقط یک افسانه است! این اندیشه به وسیله­ ده­ها مدرس نتورک گفته ­شده و سال­ها بسیاری از افراد آن را برای آموزش گروه­هایشان تکرار کرده­‌اند. مشکل این است که هیچ یک از آن­ها خودشان واقعا چنین نکرده­‌اند. در حقیقت، هیچ کس، هرگز، در کل تارخ نتورک روی کره­ زمین چنین استراتژی را اجرا نکرده­‌ا‌ست!

14 June 2008

گناه کشنده­ دوم: سابقه فروشندگی

مشاهده و تشخیص این حالت آسان است. افراد مبتلا در منزل خود طبقات زیادی را به کالاهایی که نتورکشان عرضه می‌­کند اختصاص داده­‌اند که پر است از بروشورها، یا خود جنس و ... . منزل آن­ها مثل یک فروشگاه است. آن­ها با غرور شما را به يك تور در مغازه‌­شان دعوت می‌­کنند و هرچه این «فروشگاه» خلاقانه‌­تر چیده ­شده­ باشد، آن­ها گمان می‌­کنند که در کارشان جدی‌­تر هستند!
شاید روزگاری برای فروش یک محصول چنین عملی ضروری بود؛ درست مانند این که زمانی داشتن کالسکه دو اسبه بسیار شیک به حساب می­‌آ‌مد! اما امروز با وجود اینترنت، سرویس­های پستی، توانایی خريد و پرداخت اینترنتی و سایر تکنولوژی­ها، چنین کاری اصلا ضرورتی ندارد. نکته‌­ای که این افراد به آن توجه نمی‌­کنند این است که کارشان توسط اکثر افراد قابل همانندسازی نیست و به همین خاطر، آن­ها به انبار و منبعی برای کل تیمشان تبدیل می‌­شوند. آن­ها به ناچار مرتبا خلاقیتشان را در ارائه محصولشان افزایش می‌­دهند و در نتیجه قدرت همانندسازی را کم­تر و کم­تر می‌­کنند و این، به ناچار منجر به گناه اول می­‌شود!

13 June 2008

گناه کشنده اول: بیماری سوپر قهرمان

مهم­ترین علامت این بیماری آن است که همه ­چیز وابسته به شماست! شما همه­ مشاوره‌­های مهم مجموعه‌­تان را انجام می‌­دهید؛ شما هنوز جلسات خانگی یا 2 به 1 را برای کسی که 5 سطح پایین­تر از شماست یا کسی که 6 ماه (یا حتی 6 سال!) از شروع به کارش گذشته برگزار می­‌کنید. همه لیدرهای مجموعه شما را می‌­شناسند و همه از شما تجلیل می‌­کنند! علائم این بیماری در ابتدا احساس خوب اعتماد به نفس و غرور است؛ چرا که دیگران به شما نیاز دارند و شما بهترین حامی در جهان هستید؛ چرا که به خوبی به افرادتان نیرو می‌­دهید و از آن­ها حمایت می‌­کنید. این احساس حدود یک یا دو سال طول می‌­کشد؛ تا این که شما به کارگاه دکتر وین دایر می­‌ر‌وید و گیج و ناراحتید که چرا این همه افراد وابسته و ناتوان دور و برتان جمع کرده­‌اید و تا کی باید 16 ساعت در روز کار کنید؟!

09 June 2008

پيام هفته

یک رفتار منفی را که می‌خواهید بر آن غلبه کنید، انتخاب کنید؛ مثلا منفی‌نگری. اگر گمان می‌کنید که این اخلاق بخشی از شخصیت شماست و نمی‌توانید بر آن غلبه کنید، این راه را امتحان کنید:
تنها به مدت یک هفته وانمود کنید که شما یک فرد مثبت شکست‌ناپذیر هستید و ببینید که چه اتفاقی می‌افتد ...

08 June 2008

فدا كردن

در این­جا به بخش پایانی مجموعه «7 چیز برای ساختن یک مجموعه بزرگ» یا هفت چیز برای آن که روی ریل باشید می‌­پردازیم. این­ها، کارهایی هستند که لیدرهای بزرگ (گاهی آگاهانه و گاهی هم به طور غریزی) انجام می‌­دهند تا نتورک­های عظیمی بسازند. موفق­ترین آن­ها، همه­ این ویژگی­ها را با هم و به اندازه­ کافی دارند. این 7 ویژگی مهارت نیستند؛ بعضی عادتند، بعضی یک وضعیت ذهنی­‌اند و بعضی تکنیک‌اند؛ اما به هر حال آن­ها همان چیزهایی هستند که شما باید به صورت موثر از آن­ها برای ساختن یک سازمان بزرگ استفاده کنید.
اجازه بدهید به سراغ هفتمی برویم. عاملی که ممکن است غافل­گیرتان کند! Sacrifice! (ترجمه­ی فارسی: فداکاری، قربانی کردن، فدا کردن) به هر حال، قطعا گفتن این موضوع به فردی که می‌­خواهد وارد کار شود، چندان جذاب نیست. این که باید چیزی را فدا کند. ما معمولا با تمرکز روی پول، روش زندگی و رفاه، مجموعه‌مان را گسترش می‌دهيم. می‌­دانید ... همه این­ها با نتورک به دست می‌­آیند؛ ولی نه در آغاز کار! برای شروع و ساختن یک چیز بزرگ، شما ناچارید که چیزی را فدا کنید! شما باید بهایی پرداخت کنید! شما و هرکسی که شما وارد این کار می‌­کنید، هم ­اکنون از کل 24 ساعت وقتتان در روز استفاده می‌­کنید؛ برای انجام کارهای متفاوت به روش­های متفاوت؛ به روش­هایی که شما را هرچه بیشتر در آسایش و راحتی نگه دارد. از درس تعهد به خاطر دارید که برای انجام این تجارت حداقل به 10 تا 15 ساعت وقت در هفته نیاز دارید. معنی آن عبارت این است که شما ناچارید آن­چه را هم­ اکنون در این زمان انجام می‌­دهید فدا کنید! همیشه این­طور نخواهد بود و در آینده شما شاید وقت آزاد بسیار بیشتری هم پس از موفقیت در نتورک به دست آورید؛ ولی در آغاز کار، به ناچار این­چنین است. من در حال حاضر مشغول خواندن کتاب «هفته‌­ای با 4 ساعت کار» اثر Timothy Ferriss هستم. کتاب بسیار لذت­بخشی است و کلی مطالب خواندنی و هیجان ­انگیز دارد؛ ولی خواندن آن برای بسیاری افراد واقعا خطرناک است؛ چرا که این افراد به تمام جوانب توجه نمی‌­کنند و کامل نمی‌اندیشند؛ بلکه تنها ظاهر امر را می‌­بینند! بسیار شیرین به نظر می­‌رسد وقتی می‌­خوانید که او شش ماه وقت گذاشته تا یک قهرمان بوکس چینی شود یا یک سال را به یادگرفتن تانگو در بوینس ­آیرس گذرانده؛ اما او در ابتدا تجارتی آفریده که جریان درآمد دائم به سویش برقرار باشد؛ قبل از آن که زندگی پر از ماجراهای بی‌­پایانش را آغاز کند! من پردرآمدترین فرد در کمپانی‌­ام هستم و همان نوع زندگی را دارم که Timothy در کتابش درباره‌­اش صحبت می‌کند. درآمد من فوق­العاده است. مقدار قابل توجهی از آن، درآمدی است که هم­ اکنون وقتی را از من نمی‌­گیرد و من می­‌توانم تمام زمانم را روی تیم Softballم بگذارم. ولی حقیقت این است: من هنوز دارم چیزی را فدا می‌­کنم. هنوز قربانی می‌­دهم! نه به خاطر آن که نیاز دارم؛ بلکه چنین انتخاب کرده­‌ا‌م! به خاطر آن­که می‌­خواهم «درآمد بدون صرف زمان» خودم را حتی بیشتر کنم! بالاسری من تمام فیلم­های مطرح را به محض اکران شدن می‌­بیند. او حداقل 5 برنامه تلویزیونی را مرتب می‌­بیند. من اکثر آن­ها را از دست می­‌دهم یا طی سفر هوایی، در هواپیما، چند ماه بعد آن­ها را می‌­بینم. لیدر ارشد بالاسری من، بیش از من به تعطیلات می‌­رود. حتی احتمالا شما نيز بیش از من به سفرهای تفریحی می‌­روید! من هم می‌­توانم این کارها را انجام دهم و از آن­ها لذت هم می‌­برم؛ ولی ترجیح می­‌دهم فعلا آن­ها را فدا کنم تا خودم را در آینده در موقعیت بهتری قرار دهم. اشتباه نگیرید! من هم کارهای لذت­بخش انجام می‌­دهم. من هم به تماشای اولین اکران «جنگ ستارگان» یا «ماتریکس» در نیمه ­شب می­‌روم. من هم وقتی یک کتاب هری پاتر جدید بیرون می‌­­آید، مانند خیلی­ها تمام شب را بیدار می‌­مانم و آن را می‌خوانم. (حتی می­توانید تصور کنید که من دیشب چنین کرده‌­ام!) من بی هیچ پشیمانی، یک سخن­رانی 50 هزار دلاری را لغو می­‌کنم چرا که با مسابقه تيم Softballم هم­زمان شده‌­است! وقتی صحبت چیزی است که مرا واقعا هیجان‌­زده می‌­کند، من انجامش می‌­دهم؛ ولی من می‌­توانم چنین کنم به خاطر آن که قبلا چیزی را فدا کرده­‌ا‌م! وقتی که من کارم را شروع کردم، بسیاری از روزها نمی‌­توانستم به کلیسا بروم؛ ولی امروز در بعضی یک­شنبه‌­ها مبلغ چکی که به کلیسا می‌­دهم مساوی مجموع 799 نفر دیگر حاضر در کلیساست! در آغاز کار، من ساعت­ها با یک اتومبیل درب و داغان در مسیرهای طولانی رانندگی و کار می­‌کردم؛ ولی امروز با جت اختصاصی درجه یک سفر می‌­کنم! شعار من این بود: «من امروز طوری کار می­‌کنم و کارهایی را می‌­کنم که دیگران نمی‌­کنند؛ بنابراین در آینده کارهایی را خواهم کرد که دیگران نمی‌­توانند!» می­‌د‌انید ... این شعار خیلی خوب جواب داد! «کاری را می­‌کنم که هیچ­کس نمی‌­کند تا در آینده کاری را بکنم که هیچ کس نمی‌­تواند!» شما چ­طور؟ آیا شما امروز چیزی را فدا می‌­کنید تا فردا، آزادی واقعی را برای شما به ارمغان بیاورد؟ یا شما صرفا به لذت­های آنی می‌­پردازید و از هیچ چیز صرف نظر نمی­‌کنید ... که در نتیجه برای همیشه ناچار خواهید بود به سختی کار کنید؟ به این سؤال به طور جدی فکر کنید ... چه چیزی را فدا می‌­کنید تا آزادی مالی به دست آورید؟ و خودتان را در هر 7 چیزی که ما در این سری درس­ها درباره­‌اش صحبت کردیم یک بار دیگر ارزیابی کنید:
Posture
Event
Consistency
Commitment
Image
Personal Developement
Sacrifice
كداميك از اين هفت ويژگی را به درستی به كار می‌گيريد؟ به خاطر داشته­ باشید که افراد درجه یک در این تجارت، از هر هفت ویژگی استفاده می‌­کنند. خودتان را صادقانه ارزیابی کنید؛ آن­گاه خواهید دانست که در کجاها ضعیف هستید و باید روی آن­ها کار کنید!

04 June 2008

Palinure Entertainment

اعضای عزیز پالینور

ما مفتخریم که آغاز پروژه­ی بزرگ Palinure Entertainment را هم­زمان با واقعه­ی بزرگ ورزشی یورو 2008 اعلام کنیم. ما خوش­حالیم که موفق شدیم فعالیت اصلی دوم را تنها پس از 8 ماه از آغاز کار پالینوراینترست به راه بیندازیم. امیدواریم تمامی اعضای پالینور در آغاز این راه مهم از ما حمایت کنند و در این زمینه نیز مانند سایر زمینه­ها در ماه­های گذشته موفق شویم. هم­چنان که قبلاً گفته­ایم، سال 2008 سال شگفتی­های خانواده­ی پالینور است. شما باید بدانید که همه­ی این­ها گام اولند. ما به اعضای پالینور اطمینان داریم و مطمئن و مفتخریم که آن­ها ما را برگزیده­اند. ما Palinure Entertainment را به همه­ی اعضایی که تاکنون ما را صبورانه هم­راهی کرده­اند، تقدیم می­کنیم!

Sean Russell

مدیر Palinure Entertainment

02 June 2008

پيام هفته

وقتی را به بودن با طبیعت اختصاص دهید. هرجا که زندگی می‌کنید؛ حتما جای سرسبزی در نزدیکی شما هست که هفته‌ای یک باز به آن‌جا پناه ببرید. باتری‌هایتان را شارژ کنید!