علائم این بیماری بسیار واضح است. فرد مبتلا زمان زیادی برای تحقیق و یادگیری همه چیز درباره کار صرف میکند؛ در حالی که کار اصلی را هرگز انجام نمیدهد!
آنها در ابتد همه چیز را درباره محصولات یاد میگیرند. سپس به دنبال این میروند که این محصولات چه مزایایی دارند؛ از کجا میآیند و ...؛ پس از آن درباره صنعت نتورک مطالعه میکنند. هر کتابی را میخوانند، هر سی-دی را گوش میدهند و هر ویدئويی مربوط به افراد بزرگ این صنعت را میبینند ... سی-دیهای Big Al, Tim Sales, John Fogg، چند نفر دیگر و خود من. وقتی تمام این کارها را کردند، آنها یکی از بزرگترین و ماهرترین افراد در زمینه نتورک، کمپانیشان و محصولاتش هستند ... تنها مشکل این است: آنها شکست خوردهاند و هیچ درآمدی کسب نمیکنند!
28 June 2008
24 June 2008
پيام هفته
بخشی از زندگیتان را به یک تفریح خالص، لذت کودکانه و آفرینش اختصاص دهید. به یک فروشگاه اسباب بازی سر بزنید و یک چیز جدید را امتحان کنید ... یک بسته آجر خانه سازی، یک نقاشی با انگشت ...
17 June 2008
پيام هفته
برای آن که در زندگی به پیش بروی، کمی آهستهتر باش! اجازه بده که صلح، آرامش و روشنایی وارد تو شود و تو را به جلو ببرد!
16 June 2008
گناه کشنده سوم: سناریوی «خودش پیش میرود!»
این بیماری معمولا بسيار کشنده است. همه چیز هنگامی آغاز میشود که کسی به شما از نظر ریاضی و علمی اثبات میکند که همانندسازی (Duplication) چگونه اتفاق میافتد. چیزی شبیه به این: «تو، توی یه ماه، فقط یه نفر رو وارد میکنی. به اون آموزش میدی که دقیقا همین کار رو بکنه. بنابراین در ماه ژانویه یه نفر رو، فقط یه نفر رو کامل کردی. پس توی فوریه، یه نفر دیگه رو آموزش میدی. ولی اون آدم ماه ژانویه هم خودش یه نفر رو وارد میکنه و میسازه! پس تو 4 نفر توی گروهت داری! توی ماه مارس، تو فقط یه نفر دیگه رو آموزش میدی و 4 نفرت هم همین کار رو میکنن. پس گروهت میشه ده نفره. توی آوریل هم همینطور؛ و گروهت به 21 نفر میرسه! توی ماه می گروهت به 40 نفر میرسه؛ توی ژوئن به 80 و بعد از یه سال، تو 57982 نفر تو گروهت داری!» به نظر خوب میرسد؛ البته روی کاغذ! تنها مشکلش این است که در دنیای واقعی این استراتژی عمل نمیکند. این فقط یک افسانه است! این اندیشه به وسیله دهها مدرس نتورک گفته شده و سالها بسیاری از افراد آن را برای آموزش گروههایشان تکرار کردهاند. مشکل این است که هیچ یک از آنها خودشان واقعا چنین نکردهاند. در حقیقت، هیچ کس، هرگز، در کل تارخ نتورک روی کره زمین چنین استراتژی را اجرا نکردهاست!
14 June 2008
گناه کشنده دوم: سابقه فروشندگی
مشاهده و تشخیص این حالت آسان است. افراد مبتلا در منزل خود طبقات زیادی را به کالاهایی که نتورکشان عرضه میکند اختصاص دادهاند که پر است از بروشورها، یا خود جنس و ... . منزل آنها مثل یک فروشگاه است. آنها با غرور شما را به يك تور در مغازهشان دعوت میکنند و هرچه این «فروشگاه» خلاقانهتر چیده شده باشد، آنها گمان میکنند که در کارشان جدیتر هستند!
شاید روزگاری برای فروش یک محصول چنین عملی ضروری بود؛ درست مانند این که زمانی داشتن کالسکه دو اسبه بسیار شیک به حساب میآمد! اما امروز با وجود اینترنت، سرویسهای پستی، توانایی خريد و پرداخت اینترنتی و سایر تکنولوژیها، چنین کاری اصلا ضرورتی ندارد. نکتهای که این افراد به آن توجه نمیکنند این است که کارشان توسط اکثر افراد قابل همانندسازی نیست و به همین خاطر، آنها به انبار و منبعی برای کل تیمشان تبدیل میشوند. آنها به ناچار مرتبا خلاقیتشان را در ارائه محصولشان افزایش میدهند و در نتیجه قدرت همانندسازی را کمتر و کمتر میکنند و این، به ناچار منجر به گناه اول میشود!
شاید روزگاری برای فروش یک محصول چنین عملی ضروری بود؛ درست مانند این که زمانی داشتن کالسکه دو اسبه بسیار شیک به حساب میآمد! اما امروز با وجود اینترنت، سرویسهای پستی، توانایی خريد و پرداخت اینترنتی و سایر تکنولوژیها، چنین کاری اصلا ضرورتی ندارد. نکتهای که این افراد به آن توجه نمیکنند این است که کارشان توسط اکثر افراد قابل همانندسازی نیست و به همین خاطر، آنها به انبار و منبعی برای کل تیمشان تبدیل میشوند. آنها به ناچار مرتبا خلاقیتشان را در ارائه محصولشان افزایش میدهند و در نتیجه قدرت همانندسازی را کمتر و کمتر میکنند و این، به ناچار منجر به گناه اول میشود!
13 June 2008
گناه کشنده اول: بیماری سوپر قهرمان
مهمترین علامت این بیماری آن است که همه چیز وابسته به شماست! شما همه مشاورههای مهم مجموعهتان را انجام میدهید؛ شما هنوز جلسات خانگی یا 2 به 1 را برای کسی که 5 سطح پایینتر از شماست یا کسی که 6 ماه (یا حتی 6 سال!) از شروع به کارش گذشته برگزار میکنید. همه لیدرهای مجموعه شما را میشناسند و همه از شما تجلیل میکنند! علائم این بیماری در ابتدا احساس خوب اعتماد به نفس و غرور است؛ چرا که دیگران به شما نیاز دارند و شما بهترین حامی در جهان هستید؛ چرا که به خوبی به افرادتان نیرو میدهید و از آنها حمایت میکنید. این احساس حدود یک یا دو سال طول میکشد؛ تا این که شما به کارگاه دکتر وین دایر میروید و گیج و ناراحتید که چرا این همه افراد وابسته و ناتوان دور و برتان جمع کردهاید و تا کی باید 16 ساعت در روز کار کنید؟!
09 June 2008
پيام هفته
یک رفتار منفی را که میخواهید بر آن غلبه کنید، انتخاب کنید؛ مثلا منفینگری. اگر گمان میکنید که این اخلاق بخشی از شخصیت شماست و نمیتوانید بر آن غلبه کنید، این راه را امتحان کنید:
تنها به مدت یک هفته وانمود کنید که شما یک فرد مثبت شکستناپذیر هستید و ببینید که چه اتفاقی میافتد ...
تنها به مدت یک هفته وانمود کنید که شما یک فرد مثبت شکستناپذیر هستید و ببینید که چه اتفاقی میافتد ...
08 June 2008
فدا كردن
در اینجا به بخش پایانی مجموعه «7 چیز برای ساختن یک مجموعه بزرگ» یا هفت چیز برای آن که روی ریل باشید میپردازیم. اینها، کارهایی هستند که لیدرهای بزرگ (گاهی آگاهانه و گاهی هم به طور غریزی) انجام میدهند تا نتورکهای عظیمی بسازند. موفقترین آنها، همه این ویژگیها را با هم و به اندازه کافی دارند. این 7 ویژگی مهارت نیستند؛ بعضی عادتند، بعضی یک وضعیت ذهنیاند و بعضی تکنیکاند؛ اما به هر حال آنها همان چیزهایی هستند که شما باید به صورت موثر از آنها برای ساختن یک سازمان بزرگ استفاده کنید.
اجازه بدهید به سراغ هفتمی برویم. عاملی که ممکن است غافلگیرتان کند! Sacrifice! (ترجمهی فارسی: فداکاری، قربانی کردن، فدا کردن) به هر حال، قطعا گفتن این موضوع به فردی که میخواهد وارد کار شود، چندان جذاب نیست. این که باید چیزی را فدا کند. ما معمولا با تمرکز روی پول، روش زندگی و رفاه، مجموعهمان را گسترش میدهيم. میدانید ... همه اینها با نتورک به دست میآیند؛ ولی نه در آغاز کار! برای شروع و ساختن یک چیز بزرگ، شما ناچارید که چیزی را فدا کنید! شما باید بهایی پرداخت کنید! شما و هرکسی که شما وارد این کار میکنید، هم اکنون از کل 24 ساعت وقتتان در روز استفاده میکنید؛ برای انجام کارهای متفاوت به روشهای متفاوت؛ به روشهایی که شما را هرچه بیشتر در آسایش و راحتی نگه دارد. از درس تعهد به خاطر دارید که برای انجام این تجارت حداقل به 10 تا 15 ساعت وقت در هفته نیاز دارید. معنی آن عبارت این است که شما ناچارید آنچه را هم اکنون در این زمان انجام میدهید فدا کنید! همیشه اینطور نخواهد بود و در آینده شما شاید وقت آزاد بسیار بیشتری هم پس از موفقیت در نتورک به دست آورید؛ ولی در آغاز کار، به ناچار اینچنین است. من در حال حاضر مشغول خواندن کتاب «هفتهای با 4 ساعت کار» اثر Timothy Ferriss هستم. کتاب بسیار لذتبخشی است و کلی مطالب خواندنی و هیجان انگیز دارد؛ ولی خواندن آن برای بسیاری افراد واقعا خطرناک است؛ چرا که این افراد به تمام جوانب توجه نمیکنند و کامل نمیاندیشند؛ بلکه تنها ظاهر امر را میبینند! بسیار شیرین به نظر میرسد وقتی میخوانید که او شش ماه وقت گذاشته تا یک قهرمان بوکس چینی شود یا یک سال را به یادگرفتن تانگو در بوینس آیرس گذرانده؛ اما او در ابتدا تجارتی آفریده که جریان درآمد دائم به سویش برقرار باشد؛ قبل از آن که زندگی پر از ماجراهای بیپایانش را آغاز کند! من پردرآمدترین فرد در کمپانیام هستم و همان نوع زندگی را دارم که Timothy در کتابش دربارهاش صحبت میکند. درآمد من فوقالعاده است. مقدار قابل توجهی از آن، درآمدی است که هم اکنون وقتی را از من نمیگیرد و من میتوانم تمام زمانم را روی تیم Softballم بگذارم. ولی حقیقت این است: من هنوز دارم چیزی را فدا میکنم. هنوز قربانی میدهم! نه به خاطر آن که نیاز دارم؛ بلکه چنین انتخاب کردهام! به خاطر آنکه میخواهم «درآمد بدون صرف زمان» خودم را حتی بیشتر کنم! بالاسری من تمام فیلمهای مطرح را به محض اکران شدن میبیند. او حداقل 5 برنامه تلویزیونی را مرتب میبیند. من اکثر آنها را از دست میدهم یا طی سفر هوایی، در هواپیما، چند ماه بعد آنها را میبینم. لیدر ارشد بالاسری من، بیش از من به تعطیلات میرود. حتی احتمالا شما نيز بیش از من به سفرهای تفریحی میروید! من هم میتوانم این کارها را انجام دهم و از آنها لذت هم میبرم؛ ولی ترجیح میدهم فعلا آنها را فدا کنم تا خودم را در آینده در موقعیت بهتری قرار دهم. اشتباه نگیرید! من هم کارهای لذتبخش انجام میدهم. من هم به تماشای اولین اکران «جنگ ستارگان» یا «ماتریکس» در نیمه شب میروم. من هم وقتی یک کتاب هری پاتر جدید بیرون میآید، مانند خیلیها تمام شب را بیدار میمانم و آن را میخوانم. (حتی میتوانید تصور کنید که من دیشب چنین کردهام!) من بی هیچ پشیمانی، یک سخنرانی 50 هزار دلاری را لغو میکنم چرا که با مسابقه تيم Softballم همزمان شدهاست! وقتی صحبت چیزی است که مرا واقعا هیجانزده میکند، من انجامش میدهم؛ ولی من میتوانم چنین کنم به خاطر آن که قبلا چیزی را فدا کردهام! وقتی که من کارم را شروع کردم، بسیاری از روزها نمیتوانستم به کلیسا بروم؛ ولی امروز در بعضی یکشنبهها مبلغ چکی که به کلیسا میدهم مساوی مجموع 799 نفر دیگر حاضر در کلیساست! در آغاز کار، من ساعتها با یک اتومبیل درب و داغان در مسیرهای طولانی رانندگی و کار میکردم؛ ولی امروز با جت اختصاصی درجه یک سفر میکنم! شعار من این بود: «من امروز طوری کار میکنم و کارهایی را میکنم که دیگران نمیکنند؛ بنابراین در آینده کارهایی را خواهم کرد که دیگران نمیتوانند!» میدانید ... این شعار خیلی خوب جواب داد! «کاری را میکنم که هیچکس نمیکند تا در آینده کاری را بکنم که هیچ کس نمیتواند!» شما چطور؟ آیا شما امروز چیزی را فدا میکنید تا فردا، آزادی واقعی را برای شما به ارمغان بیاورد؟ یا شما صرفا به لذتهای آنی میپردازید و از هیچ چیز صرف نظر نمیکنید ... که در نتیجه برای همیشه ناچار خواهید بود به سختی کار کنید؟ به این سؤال به طور جدی فکر کنید ... چه چیزی را فدا میکنید تا آزادی مالی به دست آورید؟ و خودتان را در هر 7 چیزی که ما در این سری درسها دربارهاش صحبت کردیم یک بار دیگر ارزیابی کنید:
Posture
Event
Consistency
Commitment
Image
Personal Developement
Sacrifice
كداميك از اين هفت ويژگی را به درستی به كار میگيريد؟ به خاطر داشته باشید که افراد درجه یک در این تجارت، از هر هفت ویژگی استفاده میکنند. خودتان را صادقانه ارزیابی کنید؛ آنگاه خواهید دانست که در کجاها ضعیف هستید و باید روی آنها کار کنید!
اجازه بدهید به سراغ هفتمی برویم. عاملی که ممکن است غافلگیرتان کند! Sacrifice! (ترجمهی فارسی: فداکاری، قربانی کردن، فدا کردن) به هر حال، قطعا گفتن این موضوع به فردی که میخواهد وارد کار شود، چندان جذاب نیست. این که باید چیزی را فدا کند. ما معمولا با تمرکز روی پول، روش زندگی و رفاه، مجموعهمان را گسترش میدهيم. میدانید ... همه اینها با نتورک به دست میآیند؛ ولی نه در آغاز کار! برای شروع و ساختن یک چیز بزرگ، شما ناچارید که چیزی را فدا کنید! شما باید بهایی پرداخت کنید! شما و هرکسی که شما وارد این کار میکنید، هم اکنون از کل 24 ساعت وقتتان در روز استفاده میکنید؛ برای انجام کارهای متفاوت به روشهای متفاوت؛ به روشهایی که شما را هرچه بیشتر در آسایش و راحتی نگه دارد. از درس تعهد به خاطر دارید که برای انجام این تجارت حداقل به 10 تا 15 ساعت وقت در هفته نیاز دارید. معنی آن عبارت این است که شما ناچارید آنچه را هم اکنون در این زمان انجام میدهید فدا کنید! همیشه اینطور نخواهد بود و در آینده شما شاید وقت آزاد بسیار بیشتری هم پس از موفقیت در نتورک به دست آورید؛ ولی در آغاز کار، به ناچار اینچنین است. من در حال حاضر مشغول خواندن کتاب «هفتهای با 4 ساعت کار» اثر Timothy Ferriss هستم. کتاب بسیار لذتبخشی است و کلی مطالب خواندنی و هیجان انگیز دارد؛ ولی خواندن آن برای بسیاری افراد واقعا خطرناک است؛ چرا که این افراد به تمام جوانب توجه نمیکنند و کامل نمیاندیشند؛ بلکه تنها ظاهر امر را میبینند! بسیار شیرین به نظر میرسد وقتی میخوانید که او شش ماه وقت گذاشته تا یک قهرمان بوکس چینی شود یا یک سال را به یادگرفتن تانگو در بوینس آیرس گذرانده؛ اما او در ابتدا تجارتی آفریده که جریان درآمد دائم به سویش برقرار باشد؛ قبل از آن که زندگی پر از ماجراهای بیپایانش را آغاز کند! من پردرآمدترین فرد در کمپانیام هستم و همان نوع زندگی را دارم که Timothy در کتابش دربارهاش صحبت میکند. درآمد من فوقالعاده است. مقدار قابل توجهی از آن، درآمدی است که هم اکنون وقتی را از من نمیگیرد و من میتوانم تمام زمانم را روی تیم Softballم بگذارم. ولی حقیقت این است: من هنوز دارم چیزی را فدا میکنم. هنوز قربانی میدهم! نه به خاطر آن که نیاز دارم؛ بلکه چنین انتخاب کردهام! به خاطر آنکه میخواهم «درآمد بدون صرف زمان» خودم را حتی بیشتر کنم! بالاسری من تمام فیلمهای مطرح را به محض اکران شدن میبیند. او حداقل 5 برنامه تلویزیونی را مرتب میبیند. من اکثر آنها را از دست میدهم یا طی سفر هوایی، در هواپیما، چند ماه بعد آنها را میبینم. لیدر ارشد بالاسری من، بیش از من به تعطیلات میرود. حتی احتمالا شما نيز بیش از من به سفرهای تفریحی میروید! من هم میتوانم این کارها را انجام دهم و از آنها لذت هم میبرم؛ ولی ترجیح میدهم فعلا آنها را فدا کنم تا خودم را در آینده در موقعیت بهتری قرار دهم. اشتباه نگیرید! من هم کارهای لذتبخش انجام میدهم. من هم به تماشای اولین اکران «جنگ ستارگان» یا «ماتریکس» در نیمه شب میروم. من هم وقتی یک کتاب هری پاتر جدید بیرون میآید، مانند خیلیها تمام شب را بیدار میمانم و آن را میخوانم. (حتی میتوانید تصور کنید که من دیشب چنین کردهام!) من بی هیچ پشیمانی، یک سخنرانی 50 هزار دلاری را لغو میکنم چرا که با مسابقه تيم Softballم همزمان شدهاست! وقتی صحبت چیزی است که مرا واقعا هیجانزده میکند، من انجامش میدهم؛ ولی من میتوانم چنین کنم به خاطر آن که قبلا چیزی را فدا کردهام! وقتی که من کارم را شروع کردم، بسیاری از روزها نمیتوانستم به کلیسا بروم؛ ولی امروز در بعضی یکشنبهها مبلغ چکی که به کلیسا میدهم مساوی مجموع 799 نفر دیگر حاضر در کلیساست! در آغاز کار، من ساعتها با یک اتومبیل درب و داغان در مسیرهای طولانی رانندگی و کار میکردم؛ ولی امروز با جت اختصاصی درجه یک سفر میکنم! شعار من این بود: «من امروز طوری کار میکنم و کارهایی را میکنم که دیگران نمیکنند؛ بنابراین در آینده کارهایی را خواهم کرد که دیگران نمیتوانند!» میدانید ... این شعار خیلی خوب جواب داد! «کاری را میکنم که هیچکس نمیکند تا در آینده کاری را بکنم که هیچ کس نمیتواند!» شما چطور؟ آیا شما امروز چیزی را فدا میکنید تا فردا، آزادی واقعی را برای شما به ارمغان بیاورد؟ یا شما صرفا به لذتهای آنی میپردازید و از هیچ چیز صرف نظر نمیکنید ... که در نتیجه برای همیشه ناچار خواهید بود به سختی کار کنید؟ به این سؤال به طور جدی فکر کنید ... چه چیزی را فدا میکنید تا آزادی مالی به دست آورید؟ و خودتان را در هر 7 چیزی که ما در این سری درسها دربارهاش صحبت کردیم یک بار دیگر ارزیابی کنید:
Posture
Event
Consistency
Commitment
Image
Personal Developement
Sacrifice
كداميك از اين هفت ويژگی را به درستی به كار میگيريد؟ به خاطر داشته باشید که افراد درجه یک در این تجارت، از هر هفت ویژگی استفاده میکنند. خودتان را صادقانه ارزیابی کنید؛ آنگاه خواهید دانست که در کجاها ضعیف هستید و باید روی آنها کار کنید!
04 June 2008
Palinure Entertainment
اعضای عزیز پالینور
ما مفتخریم که آغاز پروژهی بزرگ Palinure Entertainment را همزمان با واقعهی بزرگ ورزشی یورو 2008 اعلام کنیم. ما خوشحالیم که موفق شدیم فعالیت اصلی دوم را تنها پس از 8 ماه از آغاز کار پالینوراینترست به راه بیندازیم. امیدواریم تمامی اعضای پالینور در آغاز این راه مهم از ما حمایت کنند و در این زمینه نیز مانند سایر زمینهها در ماههای گذشته موفق شویم. همچنان که قبلاً گفتهایم، سال 2008 سال شگفتیهای خانوادهی پالینور است. شما باید بدانید که همهی اینها گام اولند. ما به اعضای پالینور اطمینان داریم و مطمئن و مفتخریم که آنها ما را برگزیدهاند. ما Palinure Entertainment را به همهی اعضایی که تاکنون ما را صبورانه همراهی کردهاند، تقدیم میکنیم!
Sean Russell
مدیر Palinure Entertainment
ما مفتخریم که آغاز پروژهی بزرگ Palinure Entertainment را همزمان با واقعهی بزرگ ورزشی یورو 2008 اعلام کنیم. ما خوشحالیم که موفق شدیم فعالیت اصلی دوم را تنها پس از 8 ماه از آغاز کار پالینوراینترست به راه بیندازیم. امیدواریم تمامی اعضای پالینور در آغاز این راه مهم از ما حمایت کنند و در این زمینه نیز مانند سایر زمینهها در ماههای گذشته موفق شویم. همچنان که قبلاً گفتهایم، سال 2008 سال شگفتیهای خانوادهی پالینور است. شما باید بدانید که همهی اینها گام اولند. ما به اعضای پالینور اطمینان داریم و مطمئن و مفتخریم که آنها ما را برگزیدهاند. ما Palinure Entertainment را به همهی اعضایی که تاکنون ما را صبورانه همراهی کردهاند، تقدیم میکنیم!
Sean Russell
مدیر Palinure Entertainment
02 June 2008
پيام هفته
وقتی را به بودن با طبیعت اختصاص دهید. هرجا که زندگی میکنید؛ حتما جای سرسبزی در نزدیکی شما هست که هفتهای یک باز به آنجا پناه ببرید. باتریهایتان را شارژ کنید!