30 April 2008
پيام هفته
تمام جنبههای متفاوت شخصیت خود را شكوفا كنید و به خودتان برچسب نزنید كه گمان كنید تنها یك چیز هستید. شما تنها یك كارگر سختكوش نیستید؛ گاهی هم اتفاق میافتد كه خیلی خوب میرقصید! شما تنها یك مادر نیستید؛ بلكه یك آدم بسیار خوش صحبت هم هستید!
27 April 2008
Personal Development
این درس را خیلی خیلی خیلی جدی بگیرید. در اینجا به ششمین چیزی میپردازیم که باعث موفقیت شما در نتورک میشود. این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضیها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنیاند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آنها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید. تمام آنها که در نتورک درآمد کسب کردهاند، این 7 ویژگی را داشتهاند؛ و موفقترین افراد، از هر 7 ویژگی به صورت کامل استفاده کردهاند. مهمترین نکته این است: هرچه این ویژگیها در شما پیشرفت کند، درآمد شما نيز افزایش خواهد یافت! کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد.
بگذارید به مورد ششم بپردازیم: رشد شخصی (Personal Development) . مورد ششم مهمترین عادتی است که باید در این تجارت داشته باشید و نیز عادتی است كه افراد جديد در برابر آن مقاومت زيادی میکنند. چرا؟ چون شنيدن اينكه باید روی خودشان کار کند چندان جذاب نیست! آنها علاقه دارند که بشنوند چگونه باید با دیگران برخورد کنند؛ چگونه افراد جدید را جذب کنند؛ چگونه یک مجموعه بسازند که پیش برود و چگونه سازمان خود را رهبری کنند. آنها این نکته را درنمییابند، در صورتيكه آنها از جنس افراد مورد اعتماد دیگران نباشند، از جنس افرادی كه دیگران باورشان دارند و دوست دارند با آنها کار کنند، تکنیکهای مشاوره و رهبری، کاملا بیهوده و بیاثر خواهند بود. نکته مهم این است: برای موفقیت در این کار، دانستن چند روش و تکنیک کافی نیست؛ شما باید اطمینان و شخصیت کاملا ویژهای داشته باشید. این شخصیت، از ماهیت شما میآید و این ماهیت، محصول رشد شخصی شماست. اگر به یاد داشته باشید، در آغاز این درسها درباره Posture صحبت کردیم. اگر ذهنیت درستی نداشته باشیم و زمان خاصی را صرف رشد شخصی نکنیم، هرگز Posture خوبی نخواهیم داشت. این یک واقعیت است: کار ما آسان نیست. ساده است؛ ولی آسان نیست. ما گاهی به افراد شکاک و ایرادگیر برمیخوریم؛ آنها که تفاوت بین پیرامیدهای غیر قانونی و بازاریابی شبکهای را نمیفهمند. ما ناچاریم بسیاری از بدیهیات اقتصادی را برای کسانی که تاکنون هیچ کار مستقل اقتصادی نکردهاند تشریح کنیم. ما بسیاری آدمها را وارد کار میکنیم که هرگز رئیس خود نبودهاند. بنابراین، عوض شدن تیممان، رفتن یکی و آمدن دیگری، و بالا و پایین رفتن انگیزه و احساس ما بخشی از کار است؛ ما باید تلاش کنیم که همواره «بالا» باشیم. ما «باید» با مشکلات، به عنوان فرصت رشد روبرو شویم؛ از ناکامیها تجربه بیاموزیم و احساس بیچارگی و بدبختی را «نیاز به ساختن بيشتر شخصیتمان» تلقی کنیم! واین کار زمانی که ما همه روز با منفیها احاطه شدهایم، واقعا دشوار است! این یک حقیقت است. بیشتر فامیل، همکاران و دوستان ما منفیاند. آنها نمیخواهند چنین باشند؛ ولی ناخواسته، هستند! آنها بدین صورت برنامهریزی میشوند؛ روزی 24 ساعت و هر 7 روز هفته! برای داشتن یک ذهنیت مثبت، باید ناخودآگاه خودتان را به صورتی حساب شده با برنامههای مثبت برنامهریزی کنید. هر لیدر بزرگ نتورک، این کار را همچون یک آیین مذهبی، روزانه برگزار میکند! به نظر من، بهترین روش انجام این کار، این است که هر روز صبح، به عنوان اولین کار روزتان، 30 دقیقه را به این کار اختصاص دهید.انجام این کار به عنوان اولین اقدام روزانه، خودآگاه شما را برای تمام روز میسازد و نتایجی را که در طول روز خواهید گرفت، تعیین میکند. (اگر شما فیلم «راز» را دیدهاید یا کتاب آن را خواندهاید، این موضوع به خوبی به شما اثبات میکند که قانون جذب چگونه عمل میکند). به دلایلی، اکثر افراد جدید فکر میکنند که یک لیدر سطح بالا، هرگز با کار نکردن یک زیرمجموعه روبرو نشده؛ به هرکس که کار را پیشنهاد داده، جواب مثبت گرفته و هرگز به هیچ مشکل و معضلی دچار نشده است. البته كه چنین نیست؛ لیدرهای سطح بالا قطعا چالشها و مصیبتهای بیشتری را تحمل کردهاند؛ اما آنها به اندازه کافی روی رشد شخصیشان تمرکز کردهاند که این مشکلات نتوانسته مانع رسیدن آنها به موفقیت شود! آنها كاملا روی ریل هستند. آنقدر که حتی اگر زلزلهای کمپانی مرکزی را ببلعد، هیچ مشکلی نیست! آنها از جایگاهشان تکان نمیخورند! بازهم راهی برای موفق شدن مییابند و هرگز از روی ریل موفقیت خارج نمیشوند!
نکته بسیار مهم این است: این وضعیت، یک مقصد نیست که شما به آن برسید و بعد از آن اینگونه باشید؛ بلکه یک فرآیندِ در جریان است. آنها همواره روی خودشان کار میکنند تا وضعیت ذهنیشان را مثبت نگه دارند تا وزن افکار منفی هرگز از افکار مثبت بیشتر نشود. شما باید به اینجا برسید. این وضعیت، فقط برای این نیست که شما را روی ریل نگه دارد تا از کار خارج نشوید؛ بلکه داشتن این وضعیت، به شدت منجر به پیشرفت نتایجی که همه روز و هر روز در هر زمینهای میگیرید میشود. برنامه رشد شخصی هر روز صبح، تغییری فیزیولوژیکی در شما ایجاد میکند که منجر میشود شما از همان کارهای روزمره، نتایج بهتری بگیرید. من به شما قول میدهم که اگر هر روز صبح، 30 دقیقه به CD جیم ران (Jim Rohn) گوش دهید، از تلفن زدن به 10 نفر برای دعوت به مشاوره در آن روز، نتیجه بسیار بهتری خواهید گرفت و درصد موفقیت شما به شدت بالا خواهد رفت؛ در مقایسه با این که همین ده دعوت را بدون برنامه رشد شخصی انجام دهید. اگر شما وقتی که صبح از خواب بیدار میشوید، سی دقیقه کتاب «مانند ثروتمندان فکر کنید» را بخوانید، آن شب در جلسه مشاورهتان فرد کاملاً متفاوتی خواهید بود. حالت بدنتان متفاوت خواهد بود؛ تون صدایتان متفاوت خواهد بود و نگاهتان و چشمهایتان متفاوت خواهد بود. اگر روزتان را با تماشای تلویزیون آغاز کنید و ساعت 7 عصر، کسی به شما «نه» بگوید، شرط میبندم که شما گوشی تلفن را میگذارید و به سراغ همان تلویزیون میروید. اما اگر روزتان را با خواندن کتاب «وقتی انسانی میاندیشد» به مدت 30 دقیقه آغاز کنید و در ساعت 7 عصر جواب رد بشنوید، شرط میبندم که شما به نفر بعدی در ساعت 7:03 تلفن خواهید کرد!
شما در زندگی و در تجارتتان چقدر از رشد شخصی بهره میبرید؟ این عادت، مهمترین عادتی است که انسانهای بزرگ را موفق ساخته و آنها را موفق نگاه میدارد! این عادت، کلید طلایی موفقیت در هر کاری در زندگی است.
بگذارید به مورد ششم بپردازیم: رشد شخصی (Personal Development) . مورد ششم مهمترین عادتی است که باید در این تجارت داشته باشید و نیز عادتی است كه افراد جديد در برابر آن مقاومت زيادی میکنند. چرا؟ چون شنيدن اينكه باید روی خودشان کار کند چندان جذاب نیست! آنها علاقه دارند که بشنوند چگونه باید با دیگران برخورد کنند؛ چگونه افراد جدید را جذب کنند؛ چگونه یک مجموعه بسازند که پیش برود و چگونه سازمان خود را رهبری کنند. آنها این نکته را درنمییابند، در صورتيكه آنها از جنس افراد مورد اعتماد دیگران نباشند، از جنس افرادی كه دیگران باورشان دارند و دوست دارند با آنها کار کنند، تکنیکهای مشاوره و رهبری، کاملا بیهوده و بیاثر خواهند بود. نکته مهم این است: برای موفقیت در این کار، دانستن چند روش و تکنیک کافی نیست؛ شما باید اطمینان و شخصیت کاملا ویژهای داشته باشید. این شخصیت، از ماهیت شما میآید و این ماهیت، محصول رشد شخصی شماست. اگر به یاد داشته باشید، در آغاز این درسها درباره Posture صحبت کردیم. اگر ذهنیت درستی نداشته باشیم و زمان خاصی را صرف رشد شخصی نکنیم، هرگز Posture خوبی نخواهیم داشت. این یک واقعیت است: کار ما آسان نیست. ساده است؛ ولی آسان نیست. ما گاهی به افراد شکاک و ایرادگیر برمیخوریم؛ آنها که تفاوت بین پیرامیدهای غیر قانونی و بازاریابی شبکهای را نمیفهمند. ما ناچاریم بسیاری از بدیهیات اقتصادی را برای کسانی که تاکنون هیچ کار مستقل اقتصادی نکردهاند تشریح کنیم. ما بسیاری آدمها را وارد کار میکنیم که هرگز رئیس خود نبودهاند. بنابراین، عوض شدن تیممان، رفتن یکی و آمدن دیگری، و بالا و پایین رفتن انگیزه و احساس ما بخشی از کار است؛ ما باید تلاش کنیم که همواره «بالا» باشیم. ما «باید» با مشکلات، به عنوان فرصت رشد روبرو شویم؛ از ناکامیها تجربه بیاموزیم و احساس بیچارگی و بدبختی را «نیاز به ساختن بيشتر شخصیتمان» تلقی کنیم! واین کار زمانی که ما همه روز با منفیها احاطه شدهایم، واقعا دشوار است! این یک حقیقت است. بیشتر فامیل، همکاران و دوستان ما منفیاند. آنها نمیخواهند چنین باشند؛ ولی ناخواسته، هستند! آنها بدین صورت برنامهریزی میشوند؛ روزی 24 ساعت و هر 7 روز هفته! برای داشتن یک ذهنیت مثبت، باید ناخودآگاه خودتان را به صورتی حساب شده با برنامههای مثبت برنامهریزی کنید. هر لیدر بزرگ نتورک، این کار را همچون یک آیین مذهبی، روزانه برگزار میکند! به نظر من، بهترین روش انجام این کار، این است که هر روز صبح، به عنوان اولین کار روزتان، 30 دقیقه را به این کار اختصاص دهید.انجام این کار به عنوان اولین اقدام روزانه، خودآگاه شما را برای تمام روز میسازد و نتایجی را که در طول روز خواهید گرفت، تعیین میکند. (اگر شما فیلم «راز» را دیدهاید یا کتاب آن را خواندهاید، این موضوع به خوبی به شما اثبات میکند که قانون جذب چگونه عمل میکند). به دلایلی، اکثر افراد جدید فکر میکنند که یک لیدر سطح بالا، هرگز با کار نکردن یک زیرمجموعه روبرو نشده؛ به هرکس که کار را پیشنهاد داده، جواب مثبت گرفته و هرگز به هیچ مشکل و معضلی دچار نشده است. البته كه چنین نیست؛ لیدرهای سطح بالا قطعا چالشها و مصیبتهای بیشتری را تحمل کردهاند؛ اما آنها به اندازه کافی روی رشد شخصیشان تمرکز کردهاند که این مشکلات نتوانسته مانع رسیدن آنها به موفقیت شود! آنها كاملا روی ریل هستند. آنقدر که حتی اگر زلزلهای کمپانی مرکزی را ببلعد، هیچ مشکلی نیست! آنها از جایگاهشان تکان نمیخورند! بازهم راهی برای موفق شدن مییابند و هرگز از روی ریل موفقیت خارج نمیشوند!
نکته بسیار مهم این است: این وضعیت، یک مقصد نیست که شما به آن برسید و بعد از آن اینگونه باشید؛ بلکه یک فرآیندِ در جریان است. آنها همواره روی خودشان کار میکنند تا وضعیت ذهنیشان را مثبت نگه دارند تا وزن افکار منفی هرگز از افکار مثبت بیشتر نشود. شما باید به اینجا برسید. این وضعیت، فقط برای این نیست که شما را روی ریل نگه دارد تا از کار خارج نشوید؛ بلکه داشتن این وضعیت، به شدت منجر به پیشرفت نتایجی که همه روز و هر روز در هر زمینهای میگیرید میشود. برنامه رشد شخصی هر روز صبح، تغییری فیزیولوژیکی در شما ایجاد میکند که منجر میشود شما از همان کارهای روزمره، نتایج بهتری بگیرید. من به شما قول میدهم که اگر هر روز صبح، 30 دقیقه به CD جیم ران (Jim Rohn) گوش دهید، از تلفن زدن به 10 نفر برای دعوت به مشاوره در آن روز، نتیجه بسیار بهتری خواهید گرفت و درصد موفقیت شما به شدت بالا خواهد رفت؛ در مقایسه با این که همین ده دعوت را بدون برنامه رشد شخصی انجام دهید. اگر شما وقتی که صبح از خواب بیدار میشوید، سی دقیقه کتاب «مانند ثروتمندان فکر کنید» را بخوانید، آن شب در جلسه مشاورهتان فرد کاملاً متفاوتی خواهید بود. حالت بدنتان متفاوت خواهد بود؛ تون صدایتان متفاوت خواهد بود و نگاهتان و چشمهایتان متفاوت خواهد بود. اگر روزتان را با تماشای تلویزیون آغاز کنید و ساعت 7 عصر، کسی به شما «نه» بگوید، شرط میبندم که شما گوشی تلفن را میگذارید و به سراغ همان تلویزیون میروید. اما اگر روزتان را با خواندن کتاب «وقتی انسانی میاندیشد» به مدت 30 دقیقه آغاز کنید و در ساعت 7 عصر جواب رد بشنوید، شرط میبندم که شما به نفر بعدی در ساعت 7:03 تلفن خواهید کرد!
شما در زندگی و در تجارتتان چقدر از رشد شخصی بهره میبرید؟ این عادت، مهمترین عادتی است که انسانهای بزرگ را موفق ساخته و آنها را موفق نگاه میدارد! این عادت، کلید طلایی موفقیت در هر کاری در زندگی است.
22 April 2008
Image
در اینجا به پنجمین چیزی میپردازیم که باعث موفقیت شما در نتورک میشود. این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضیها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنیاند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آنها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید. تمام آنها که در نتورک درآمد کسب کردهاند، این 7 ویژگی را داشتهاند؛ و موفقترین افراد، از هر 7 ویژگی به صورت کامل استفاده کردهاند. مهمترین نکته این است: هرچه این ویژگیها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت! کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد.
درباره «روی ریل قرار داشتن» قبلاً بحث کردهایم. ویژگی اول، Posture بود که یک وضعیت ذهنی است و با تمرین در شما ایجاد میشود. ویژگی دوم، Event بود که باید مطابق آنچه گفتیم، برگزار کنید تا عامل نگهدارنده مجموعه شما باشد. ویژگی سوم ثبات بود و در ویژگی چهارم، درباره Commitment یا تعهد صحبت کردیم و حالا نوبت ویژگی پنجم است ... Image (تصویر) .
وقتی درباره این ویژگی صحبت میکنید. خواهید دید اکثر مردم گمان میکنند که میدانند منظورتان چیست؛ و بیشترشان حس میکنند که تصویرشان خوب است! بیشترشان اشتباه میکنند؛ خیلی هم اشتباه میکنند! دربارهاش فکر کنید. معمولا، با افرادی که قصد معرفی کار به آنها را دارید، کجا برخورد کردهاید؟ مطمئنا در جلسه مشاوره یا یک Event کمپانی نبودهاست. شما با بیشتر آنها در زندگی روزمره روبرو میشوید و آنها را آماده میکنید تا به جلسه مشاوره بیایند! بسیار خوب. میدانم. شما در جلسه مشاوره یا معرفی کار یا جلسات ديگر، کت و شلوار یا لباس رسمی بسیار آراستهای میپوشید و همه چیز را رعایت میکنید؛ اما زمانی که به آنجا میرسید، دریافت آنها از تصویر شما (و در نتیجه خود شما) کاملا شکل گرفته و تغییری نمیکند؛ در واقع در بیشتر مواقع، این تصویر در نخستین دیدار شکل گرفته است! در ویدئوکلوپ محلهتان، در سوپرمارکت، در میهمانی، در یک کنسرت یا یک تجمع فرهنگی، در کارواش، در یک رستوران زمانی که با دوستانتان برای شام بیرون رفتهاید ... به عبارت دیگر، در زندگی روزمره. وقتی میروید دنبال بچهها، وقتی به خشکشویی محلهتان میروید و وقتی به خرید میروید، آنجاست که نخستین تصویر از شما در ذهن افرادی که در آینده زیرمجموعه شما خواهند شد شکل میگیرد. خوب؛ در این شرایط چگونه به نظر میرسید؟ آیا هر روز که خانه را ترک میکنید، ظاهرتان مطابق با آنچه میخواهید باشید هست؟ یا کاملاً شلختهاید و به تصویری که دیگران از شما میبینند توجهی ندارید؟ منظورم این نیست که هر بار که از خانه بیرون میروید کت و شلوار و کراوات بپوشید! اما باید هوشیار و سرحال به نظر برسید. ممکن است شلوار جین بپوشید و سرحال به نظر برسید؛ مهم این است که با هدف لباس بپوشید و به آن اهمیت بدهید. آیا لباسهایتان اتو دارد؟ تمیز است؟ نفستان تازه و خوشبوست؟ موهایتان مرتب است؟ لبخند به لب دارید؟ و از آن مهمتر، شرایط روحیتان چطور است؟ مثبت هستید؟ صمیمی هستید؟ از آن آدمها هستید که همه دوست دارند دور و برشان باشند؟ با دیگران برخورد مناسب، مؤدب و متواضع دارید؟ بگذارید خاطرهای برایتان بگویم. برای دیدن شخصی که میخواست با من کار کند، به شهر دیگری سفر کرده بودم. او در فرودگاه به دنبالم آمد و تا آنجا که میتوانست، به من احترام گذاشت تا نشان دهد که من چقدر برایش مهم هستم. اما من تصمیم گرفتم که با او کار نکنم و اصلا کار را به او معرفی نکردم. میدانید چرا؟! به خاطر این که او به جز من به هیچ کس دیگر احترام نمیگذاشت. وقتی از فرودگاه به سمت اتومبیلش میرفتیم، او به باربر سلام نکرد و حتر سرش را برای او تکان نداد. او به پولی که به باربر داد اکتفا کرد؛ وسایل را از او گرفت؛ در اتومبیل گذاشت و رفت. به نظر من رفتار ظالمانهای بود. در رستوران هم همین اتفاق افتاد. او با من شاهانه رفتار کرد؛ ولی با گارسون مثل یک آشغال رفتار کرد. من واقعا درباره حسن نیت او در احترامش به خودم تردید کردم و کاملا از این که با کسی باشم که این قدر به دیگران بیتوجه است، معذب بودم. پس، ما این تصویر را هر بار که از خانه بیرون میرویم نشان میدهیم. آیا تصویر شما، دیگران را برای این که با شما کار کنند، جذب میکند؟
و اما بخش دوم ... تصویری که شما در گروهتان دارید. هر کسی یک Brand (آرم، نشانه) دارد؛ حسی که افراد گروهش از او دارند. این "حس"، مخلوطی است از چند عامل: جوری که شما صحبت میکنید؛ جوری که لباس میپوشید؛ استیل کلیتان؛ رفتارتان با دیگران؛ مهارتهایی که دارید؛ درآمد و جایگاه شما و خلاصه، آنگونه که شما نه برای کارتان، که برای خودتان بازاریابی میکنید! شما نه کارتان، که خودتان را معرفی میکنید! بازاریابی خودتان در گروهتان عجیب به نظر میرسد؛ اما شما همواره دارید چنین میکنید؛ چه به آن آگاه باشید و چه نه. وقتی جایگاه شما بالاتر میرود، یکی از چیزهایی که باید به لیدرهایتان یاد بدهید این است که «تصویر شخصیشان» را ارتقا دهند. وقتی کسی سودش را میگیرد، من اغلب او را به یک لباس فروشی میبرم تا تصویرش را درست کنم! در رده بالاتر، ممکن است لازم باشد آنها را به یک جواهرفروشی ببرید و باز در رده بالاتر، لازم است با آنها صحبت کنید که اتومبیلشان را عوض کنند! ما به لیدرهایمان یاد میدهیم كه این بسیار مهم است تصویری بسیار قدرتمند داشته باشند تا در یک Event قابل استفاده باشد. در یک Event آموزش لیدرشیپ، من از مربیان آداب معاشرت کمک میگیرم تا به ما کمک کنند. ما سالی یک بار، یک Event کاملا رسمی با کراواتهای سیاه رنگ رسمی برگزار میکنیم! اگر شما یک مرد هستید و نمیپذیرید یا از یاد میبرید که به احترام خانمی که میخواهد روی صندلی کناری شما بنشیند، بلند شوید و صندلی را برای او از زیر میز بیرون بکشید، یا اجازه میدهید که در، بعد از عبور شما به صورت او کوبیده شود، تصویر شما یک آدم خشن بینزاکت است که قطعاً تصویر خوبی نیست. اگر شما در یک گردهمایی نتورکی در یک رستوران، سوپتان را هورت بکشید یا با غذا در دهانتان صحبت کنید، به سختی دیگران را تحت تأثیر قرار خواهید داد! ما در تجارتمان، رویا میفروشیم. ما این رویا را به افرادی که قصد ورودشان را داریم و نیز به تیممان میفروشیم و خودمان، باید مثال زنده این رویا باشیم. تصویری که شما ایجاد میکنید، تعیین میکند که فرد مورد نظر به تیم شما وارد میشود یا نه. آیا شما تصویر رویای آینده او هستید که انتظار دارید به شما بپیوندد؟ در واقع، همین تصویر شماست که تعیین میکند آیا آنها اصلا به حرفهای شما در جلسه معارفه گوش میدهند یا نه؛ و آیا آنها به Event شما میآیند یا نه. حتی اگر شما در این کار کاملا تازه کارید، میتوانید تصویری از اطمینان، باور و حرفهای بودن ارایه کنید؛ و هیچ چیز بیش از این جذب دیگران را به سازمان شما سرعت نخواهد بخشید! و تصویری که شما در تیمتان دارید، تعیین کنندهترین عامل است برای دانستن این که شما در این کار به کجا خواهید رسید و چقدر طول میکشد به آنجا برسید! تصویر شما، تصویر یک لیدر است یا یک پیرو؟ آیا شما اعتماد میآفرینید یا تردید؟ آیا شما حرفهای به نظر میرسید یا آماتور؟! به صورت جدی به تصویرتان فکر کنید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این درسها، خواهیم دانست که شما چه تعدادی از این 7 ویژگی را درست به كار میگيريد و کجاها نياز به پیشرفت داريد!
درباره «روی ریل قرار داشتن» قبلاً بحث کردهایم. ویژگی اول، Posture بود که یک وضعیت ذهنی است و با تمرین در شما ایجاد میشود. ویژگی دوم، Event بود که باید مطابق آنچه گفتیم، برگزار کنید تا عامل نگهدارنده مجموعه شما باشد. ویژگی سوم ثبات بود و در ویژگی چهارم، درباره Commitment یا تعهد صحبت کردیم و حالا نوبت ویژگی پنجم است ... Image (تصویر) .
وقتی درباره این ویژگی صحبت میکنید. خواهید دید اکثر مردم گمان میکنند که میدانند منظورتان چیست؛ و بیشترشان حس میکنند که تصویرشان خوب است! بیشترشان اشتباه میکنند؛ خیلی هم اشتباه میکنند! دربارهاش فکر کنید. معمولا، با افرادی که قصد معرفی کار به آنها را دارید، کجا برخورد کردهاید؟ مطمئنا در جلسه مشاوره یا یک Event کمپانی نبودهاست. شما با بیشتر آنها در زندگی روزمره روبرو میشوید و آنها را آماده میکنید تا به جلسه مشاوره بیایند! بسیار خوب. میدانم. شما در جلسه مشاوره یا معرفی کار یا جلسات ديگر، کت و شلوار یا لباس رسمی بسیار آراستهای میپوشید و همه چیز را رعایت میکنید؛ اما زمانی که به آنجا میرسید، دریافت آنها از تصویر شما (و در نتیجه خود شما) کاملا شکل گرفته و تغییری نمیکند؛ در واقع در بیشتر مواقع، این تصویر در نخستین دیدار شکل گرفته است! در ویدئوکلوپ محلهتان، در سوپرمارکت، در میهمانی، در یک کنسرت یا یک تجمع فرهنگی، در کارواش، در یک رستوران زمانی که با دوستانتان برای شام بیرون رفتهاید ... به عبارت دیگر، در زندگی روزمره. وقتی میروید دنبال بچهها، وقتی به خشکشویی محلهتان میروید و وقتی به خرید میروید، آنجاست که نخستین تصویر از شما در ذهن افرادی که در آینده زیرمجموعه شما خواهند شد شکل میگیرد. خوب؛ در این شرایط چگونه به نظر میرسید؟ آیا هر روز که خانه را ترک میکنید، ظاهرتان مطابق با آنچه میخواهید باشید هست؟ یا کاملاً شلختهاید و به تصویری که دیگران از شما میبینند توجهی ندارید؟ منظورم این نیست که هر بار که از خانه بیرون میروید کت و شلوار و کراوات بپوشید! اما باید هوشیار و سرحال به نظر برسید. ممکن است شلوار جین بپوشید و سرحال به نظر برسید؛ مهم این است که با هدف لباس بپوشید و به آن اهمیت بدهید. آیا لباسهایتان اتو دارد؟ تمیز است؟ نفستان تازه و خوشبوست؟ موهایتان مرتب است؟ لبخند به لب دارید؟ و از آن مهمتر، شرایط روحیتان چطور است؟ مثبت هستید؟ صمیمی هستید؟ از آن آدمها هستید که همه دوست دارند دور و برشان باشند؟ با دیگران برخورد مناسب، مؤدب و متواضع دارید؟ بگذارید خاطرهای برایتان بگویم. برای دیدن شخصی که میخواست با من کار کند، به شهر دیگری سفر کرده بودم. او در فرودگاه به دنبالم آمد و تا آنجا که میتوانست، به من احترام گذاشت تا نشان دهد که من چقدر برایش مهم هستم. اما من تصمیم گرفتم که با او کار نکنم و اصلا کار را به او معرفی نکردم. میدانید چرا؟! به خاطر این که او به جز من به هیچ کس دیگر احترام نمیگذاشت. وقتی از فرودگاه به سمت اتومبیلش میرفتیم، او به باربر سلام نکرد و حتر سرش را برای او تکان نداد. او به پولی که به باربر داد اکتفا کرد؛ وسایل را از او گرفت؛ در اتومبیل گذاشت و رفت. به نظر من رفتار ظالمانهای بود. در رستوران هم همین اتفاق افتاد. او با من شاهانه رفتار کرد؛ ولی با گارسون مثل یک آشغال رفتار کرد. من واقعا درباره حسن نیت او در احترامش به خودم تردید کردم و کاملا از این که با کسی باشم که این قدر به دیگران بیتوجه است، معذب بودم. پس، ما این تصویر را هر بار که از خانه بیرون میرویم نشان میدهیم. آیا تصویر شما، دیگران را برای این که با شما کار کنند، جذب میکند؟
و اما بخش دوم ... تصویری که شما در گروهتان دارید. هر کسی یک Brand (آرم، نشانه) دارد؛ حسی که افراد گروهش از او دارند. این "حس"، مخلوطی است از چند عامل: جوری که شما صحبت میکنید؛ جوری که لباس میپوشید؛ استیل کلیتان؛ رفتارتان با دیگران؛ مهارتهایی که دارید؛ درآمد و جایگاه شما و خلاصه، آنگونه که شما نه برای کارتان، که برای خودتان بازاریابی میکنید! شما نه کارتان، که خودتان را معرفی میکنید! بازاریابی خودتان در گروهتان عجیب به نظر میرسد؛ اما شما همواره دارید چنین میکنید؛ چه به آن آگاه باشید و چه نه. وقتی جایگاه شما بالاتر میرود، یکی از چیزهایی که باید به لیدرهایتان یاد بدهید این است که «تصویر شخصیشان» را ارتقا دهند. وقتی کسی سودش را میگیرد، من اغلب او را به یک لباس فروشی میبرم تا تصویرش را درست کنم! در رده بالاتر، ممکن است لازم باشد آنها را به یک جواهرفروشی ببرید و باز در رده بالاتر، لازم است با آنها صحبت کنید که اتومبیلشان را عوض کنند! ما به لیدرهایمان یاد میدهیم كه این بسیار مهم است تصویری بسیار قدرتمند داشته باشند تا در یک Event قابل استفاده باشد. در یک Event آموزش لیدرشیپ، من از مربیان آداب معاشرت کمک میگیرم تا به ما کمک کنند. ما سالی یک بار، یک Event کاملا رسمی با کراواتهای سیاه رنگ رسمی برگزار میکنیم! اگر شما یک مرد هستید و نمیپذیرید یا از یاد میبرید که به احترام خانمی که میخواهد روی صندلی کناری شما بنشیند، بلند شوید و صندلی را برای او از زیر میز بیرون بکشید، یا اجازه میدهید که در، بعد از عبور شما به صورت او کوبیده شود، تصویر شما یک آدم خشن بینزاکت است که قطعاً تصویر خوبی نیست. اگر شما در یک گردهمایی نتورکی در یک رستوران، سوپتان را هورت بکشید یا با غذا در دهانتان صحبت کنید، به سختی دیگران را تحت تأثیر قرار خواهید داد! ما در تجارتمان، رویا میفروشیم. ما این رویا را به افرادی که قصد ورودشان را داریم و نیز به تیممان میفروشیم و خودمان، باید مثال زنده این رویا باشیم. تصویری که شما ایجاد میکنید، تعیین میکند که فرد مورد نظر به تیم شما وارد میشود یا نه. آیا شما تصویر رویای آینده او هستید که انتظار دارید به شما بپیوندد؟ در واقع، همین تصویر شماست که تعیین میکند آیا آنها اصلا به حرفهای شما در جلسه معارفه گوش میدهند یا نه؛ و آیا آنها به Event شما میآیند یا نه. حتی اگر شما در این کار کاملا تازه کارید، میتوانید تصویری از اطمینان، باور و حرفهای بودن ارایه کنید؛ و هیچ چیز بیش از این جذب دیگران را به سازمان شما سرعت نخواهد بخشید! و تصویری که شما در تیمتان دارید، تعیین کنندهترین عامل است برای دانستن این که شما در این کار به کجا خواهید رسید و چقدر طول میکشد به آنجا برسید! تصویر شما، تصویر یک لیدر است یا یک پیرو؟ آیا شما اعتماد میآفرینید یا تردید؟ آیا شما حرفهای به نظر میرسید یا آماتور؟! به صورت جدی به تصویرتان فکر کنید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این درسها، خواهیم دانست که شما چه تعدادی از این 7 ویژگی را درست به كار میگيريد و کجاها نياز به پیشرفت داريد!
17 April 2008
تعهد
در اینجا ترجمه درس چهارم از سری «7 چیز برای آن که روی ریل باشید» را میخوانید. این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضیها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنیاند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور مؤثر از آنها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید. تمام آنها که در نتورک درآمد کسب کردهاند، این 7 ویژگی را داشتهاند؛ و موفقترین افراد، از هر 7 ویژگی به صورت کامل استفاده کردهاند. مهمترین نکته این است: هرچه این ویژگیها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت!
اما چهارمین ویژگی ... تعهد (Commitment): آسان به نظر میرسد؛ نه؟ همه شما دربارهاش خواندهاید و شاید تعهد کتبی هم دادهاید. همه متعهدند؛ نه؟! بايد بگم كه نه! در بهترین حالت، بیشتر افراد در این کار با یک تعهد مشروط وارد میشوند. آنها چنین جملهای میگویند: «یه امتحانی میکنیم ببینیم چی میشه ...» آنها در صورت موفقیت میخواهند تازه متعهد شوند! تعهد آنها هیچ اسباب زحمتشان نمیشود؛ با ساعات روتین استراحت و تفریحشان هیچ ناسازگاری ندارد و حتی مزاحمتی برای دیدن برنامه تلویزیونی مورد علاقهشان ایجاد نمیکند! تعهد مثل یک اصل اخلاقی است. شما تا وقتی که از یک امتحان سربلند بیرون نیامده باشيد، نمیتوانید مدعی شوید که متعهد بودهايد. تعهد در شرایط عادی که همه چیز مهیاست سنجیده نمیشود! رفتن به جلسه ثابت هفتگی تا زمانی که مسابقات لیگ تعطیل است تعهد نیست! هر روز مشاوره گذاشتن، مگر روزهای تعطیل که میخواهید برنامه هفتگی کوهتان را حتما برگزار کنید، تعهد نیست. هفتهای 10 تا 15 ساعت وقت گذاشتن، به جز زمانی که مادر و پدر همسرتان به شهرتان آمدهاند، تعهد نیست! اینها ادای تعهد هستند. اینگونه کار کردن، به شما این احساس را میدهد که متعهدید؛ ولی شما در واقع به خودتان دروغ گفتهاید. تعهد به دویدن، این نیست که هر روز بدوید، غیر از روزهای بارانی! تعهد، یعنی شما یا خیس میشوید یا این که ناچارید دویدن را رها کنید!
بارها شنیدهاید که میگویند: «نتورک را یک تجارت (business) بدانید». من اخیرا چیز بهتری شنیدهام: «نتورک را یک شغل (job) بدانید». مردم به شغلهایشان متعهدند؛ چرا که در غیر این صورت از رشد باز میمانند؛ ارتقا نمییابند؛ و اخراج میشوند! شما ممکن نیست به خاطر یک مسابقه فوتبال سرکارتان نروید؛ همچنین وقتی که پدر و مادر همسرتان به شهرتان آمدهاند و همچنین به خاطر یک سریال تلویزیونی یا یک میهمانی کارتان را تعطیل نمیکنید. با نتورک باید همین گونه برخورد کنید. ما درباره «تعهد» صحبت میکنیم.
در اینجا درباره دو تعهد که من معتقدم باید در این کار داشته باشیم صحبت میکنیم. اولین تعهد این است که هفتهای 10 تا 15 ساعت کار کنیم؛ این حداقل مقدار لازم برای موفقیت در این کار است. شما نمیتوانید با 6 ساعت کار در هفته در این کار موفق شوید و حداقل به 10 ساعت کار نیاز دارید. شما باید به این تعداد ساعت، متعهد باشید. خوب؛ چند نفر واقعاً این کار را میکنند؟ از آن مهمتر؛ آیا خود شما چنین میکنید؟! البته، باید حواستان باشد ... شما قرار است این تعداد ساعت را کار کنید! دیدن یک فیلم آموزشی 4 بار دیگر در طول هفته، کار کردن نیست! گشتن در سایت کمپانی و نگاه کردن به مشخصات خودتان (!) کار کردن نیست. مرتب کردن کیفتان هم کار کردن نیست! کار کردن یعنی دیدن افراد و صحبت کردن درباره کار و معرفی کار به آنها. یعنی مشاوره گذاشتن یا پیش مشاوره یا کمک به زیرمجموعهها برای مشاوره گذاشتن. اینها معنای کارند که رشد و درآمد تولید میکنند! بنابراین تا آنجا که امکان دارد، 10 تا 15 ساعت در هفته شما باید صرف این کارها شود. (برای اطلاعات بيشتر میتوانيد به روند كاری ما در پالينور مراجعه كنيد)
اما تعهد مهم دوم ... این است که حداقل شما این کار را یک سال مداوم انجام دهید. یک سال یعنی 12 ماه و یعنی 52 هفته! چند نفر در دو هفته اول از کار دست میکشند؟ چند نفر پس از دو ماه کنار میروند؟ خود شما چند بار این کار را شروع کردهاید و قبل از یک سال آن را کنار گذاشتهاید؟! حقیقت این است که نتورک، یک کار 2 تا 4 ساله است؛ مردم در 4 یا 6 ماه، ممکن است درآمدی کسب کنند؛ اما ثروتمند نمیشوند. پیدا کردن لیدرهای کلیدی در جاهای مناسب وقت میگیرد؛ آموزش دادن وقت میبرد و ساختن یک زیربنای محکم و مناسب وقت میگیرد. مگر در صورتی که شما لیدرهای آمادهای را از یک کمپانی دیگر کش بروید، راه میانبر وجود ندارد! آيا تعهد برای 2 تا 4 سال کار طولانی به نظر میرسد؟ شوخی نکنید! شما مگر در کار دیگرتان تعهد 30 یا 45 ساله نمیدهید؟! تازه، آیا در پایان این مدت تعهد، یعنی به ازای صرف نصف زندگیتان و بهترین سالهای آن، به آزادی مالی میرسید؟ آیا حقوق بازنشستگیتان کافی است؟! بنابراین، صرف یک سال اگرچه ممکن است برای رسیدن به بازنشستگی در نتورک کافی نباشد، اما زمان خوبی است برای این که توقفی کنید و پروسه کار خود را ارزیابی نمایید. من باور دارم که اگر کسی واقعاً از یک سیستم پیروی کند و به مدت یک سال، هفتهای 10 تا 15 ساعت کار کند، به جایی خواهد رسید که پس از یک سال، به هیچ وجه دلش نمیخواهد کار را ترک کند. پس، متعهدان واقعی کسانی هستند که حداقل 10 تا 15 ساعت در هفته، کار واقعی انجام میدهند و میپذیرند که در هر صورت، این کار را یک سال انجام دهند. خوب؛ آیا شما متعهدید؟ شما هفته گذشته 10 تا 15 ساعت کاریتان را چه کردهاید؟ برنامه هفته آینده شما چیست؟ جدا به آن فکر کنید. در درس بعد، به پنجمین عامل خواهیم پرداخت!
اما چهارمین ویژگی ... تعهد (Commitment): آسان به نظر میرسد؛ نه؟ همه شما دربارهاش خواندهاید و شاید تعهد کتبی هم دادهاید. همه متعهدند؛ نه؟! بايد بگم كه نه! در بهترین حالت، بیشتر افراد در این کار با یک تعهد مشروط وارد میشوند. آنها چنین جملهای میگویند: «یه امتحانی میکنیم ببینیم چی میشه ...» آنها در صورت موفقیت میخواهند تازه متعهد شوند! تعهد آنها هیچ اسباب زحمتشان نمیشود؛ با ساعات روتین استراحت و تفریحشان هیچ ناسازگاری ندارد و حتی مزاحمتی برای دیدن برنامه تلویزیونی مورد علاقهشان ایجاد نمیکند! تعهد مثل یک اصل اخلاقی است. شما تا وقتی که از یک امتحان سربلند بیرون نیامده باشيد، نمیتوانید مدعی شوید که متعهد بودهايد. تعهد در شرایط عادی که همه چیز مهیاست سنجیده نمیشود! رفتن به جلسه ثابت هفتگی تا زمانی که مسابقات لیگ تعطیل است تعهد نیست! هر روز مشاوره گذاشتن، مگر روزهای تعطیل که میخواهید برنامه هفتگی کوهتان را حتما برگزار کنید، تعهد نیست. هفتهای 10 تا 15 ساعت وقت گذاشتن، به جز زمانی که مادر و پدر همسرتان به شهرتان آمدهاند، تعهد نیست! اینها ادای تعهد هستند. اینگونه کار کردن، به شما این احساس را میدهد که متعهدید؛ ولی شما در واقع به خودتان دروغ گفتهاید. تعهد به دویدن، این نیست که هر روز بدوید، غیر از روزهای بارانی! تعهد، یعنی شما یا خیس میشوید یا این که ناچارید دویدن را رها کنید!
بارها شنیدهاید که میگویند: «نتورک را یک تجارت (business) بدانید». من اخیرا چیز بهتری شنیدهام: «نتورک را یک شغل (job) بدانید». مردم به شغلهایشان متعهدند؛ چرا که در غیر این صورت از رشد باز میمانند؛ ارتقا نمییابند؛ و اخراج میشوند! شما ممکن نیست به خاطر یک مسابقه فوتبال سرکارتان نروید؛ همچنین وقتی که پدر و مادر همسرتان به شهرتان آمدهاند و همچنین به خاطر یک سریال تلویزیونی یا یک میهمانی کارتان را تعطیل نمیکنید. با نتورک باید همین گونه برخورد کنید. ما درباره «تعهد» صحبت میکنیم.
در اینجا درباره دو تعهد که من معتقدم باید در این کار داشته باشیم صحبت میکنیم. اولین تعهد این است که هفتهای 10 تا 15 ساعت کار کنیم؛ این حداقل مقدار لازم برای موفقیت در این کار است. شما نمیتوانید با 6 ساعت کار در هفته در این کار موفق شوید و حداقل به 10 ساعت کار نیاز دارید. شما باید به این تعداد ساعت، متعهد باشید. خوب؛ چند نفر واقعاً این کار را میکنند؟ از آن مهمتر؛ آیا خود شما چنین میکنید؟! البته، باید حواستان باشد ... شما قرار است این تعداد ساعت را کار کنید! دیدن یک فیلم آموزشی 4 بار دیگر در طول هفته، کار کردن نیست! گشتن در سایت کمپانی و نگاه کردن به مشخصات خودتان (!) کار کردن نیست. مرتب کردن کیفتان هم کار کردن نیست! کار کردن یعنی دیدن افراد و صحبت کردن درباره کار و معرفی کار به آنها. یعنی مشاوره گذاشتن یا پیش مشاوره یا کمک به زیرمجموعهها برای مشاوره گذاشتن. اینها معنای کارند که رشد و درآمد تولید میکنند! بنابراین تا آنجا که امکان دارد، 10 تا 15 ساعت در هفته شما باید صرف این کارها شود. (برای اطلاعات بيشتر میتوانيد به روند كاری ما در پالينور مراجعه كنيد)
اما تعهد مهم دوم ... این است که حداقل شما این کار را یک سال مداوم انجام دهید. یک سال یعنی 12 ماه و یعنی 52 هفته! چند نفر در دو هفته اول از کار دست میکشند؟ چند نفر پس از دو ماه کنار میروند؟ خود شما چند بار این کار را شروع کردهاید و قبل از یک سال آن را کنار گذاشتهاید؟! حقیقت این است که نتورک، یک کار 2 تا 4 ساله است؛ مردم در 4 یا 6 ماه، ممکن است درآمدی کسب کنند؛ اما ثروتمند نمیشوند. پیدا کردن لیدرهای کلیدی در جاهای مناسب وقت میگیرد؛ آموزش دادن وقت میبرد و ساختن یک زیربنای محکم و مناسب وقت میگیرد. مگر در صورتی که شما لیدرهای آمادهای را از یک کمپانی دیگر کش بروید، راه میانبر وجود ندارد! آيا تعهد برای 2 تا 4 سال کار طولانی به نظر میرسد؟ شوخی نکنید! شما مگر در کار دیگرتان تعهد 30 یا 45 ساله نمیدهید؟! تازه، آیا در پایان این مدت تعهد، یعنی به ازای صرف نصف زندگیتان و بهترین سالهای آن، به آزادی مالی میرسید؟ آیا حقوق بازنشستگیتان کافی است؟! بنابراین، صرف یک سال اگرچه ممکن است برای رسیدن به بازنشستگی در نتورک کافی نباشد، اما زمان خوبی است برای این که توقفی کنید و پروسه کار خود را ارزیابی نمایید. من باور دارم که اگر کسی واقعاً از یک سیستم پیروی کند و به مدت یک سال، هفتهای 10 تا 15 ساعت کار کند، به جایی خواهد رسید که پس از یک سال، به هیچ وجه دلش نمیخواهد کار را ترک کند. پس، متعهدان واقعی کسانی هستند که حداقل 10 تا 15 ساعت در هفته، کار واقعی انجام میدهند و میپذیرند که در هر صورت، این کار را یک سال انجام دهند. خوب؛ آیا شما متعهدید؟ شما هفته گذشته 10 تا 15 ساعت کاریتان را چه کردهاید؟ برنامه هفته آینده شما چیست؟ جدا به آن فکر کنید. در درس بعد، به پنجمین عامل خواهیم پرداخت!
14 April 2008
پيام هفته
دوست دارید بعد از مرگتان، دیگران دربارهتان چه بگویند؟ دوست دارید بگویند چه جور آدمی بودهاید؟ چه کردهاید؟ به سوی این ویژگیها حرکت کنید و بر آنها احاطه یابید تا آنها همین چیزها را حالا بگویند!
12 April 2008
ثبات
در اینجا به سومین چیزی میپردازیم که باعث موفقیت شما در نتورک میشود. این 7 ویژگی، مهارت نیستند؛ بعضیها عادتند؛ بعضی یک وضعیت ذهنیاند؛ و بعضی دیگر، به سادگی چیزهایی هستند که شما باید به طور موثر از آنها استفاده کنید تا سازمانتان را بسازید. تمام آنها که در نتورک درآمد کسب کردهاند، این 7 ویژگی را داشتهاند؛ و موفقترین افراد، از هر 7 ویژگی به صورت کامل استفاده کردهاند. مهمترین نکته این است: هرچه این ویژگیها در شما پیشرفت کند، درآمد شما افزایش خواهد یافت! کسی که این 7 چیز را داشته باشد، روی ریل قرار دارد. درباره «روی ریل قرار داشتن» قبلاً بحث کردهایم. ویژگی اول، Posture بود که یک وضعیت ذهنی است و با تمرین در شما ایجاد میشود. ویژگی دوم، Event بود که باید مطابق آنچه گفتیم، برگزار کنید تا عامل نگهدارنده مجموعه شما باشد.
و ویژگی سوم ... ثبات (Consistency)، استمرار و یکنواختی در کار است. کلمه ثبات، به اندازه اصطلاحاتی چون «رازهای بازاریابی شبكهای» یا «بازاریابی اینترنتی» جذاب و معجزهآسا به نظر نمیرسد؛ ولی همین عامل است که شما را در نتورک ثروتمند میسازد. در واقع اگر بخواهیم یک تفاوت میان «ثروتمندان» و «کارگران» در نتورک مارکتینگ ذکر کنیم، آن تفاوت، نحوه برخورد با ویژگی ثبات است. حالا اگر من از شما بپرسم، شما با اطمینان خواهید گفت که در این کار با ثباتید! بیشتر افراد چنین گمان میکنند؛ ولی بیشتر آنها، در فعالیتهای تجاریشان حتی به این ثبات نزدیک هم نیستند!
بگذارید نگاهی بیندازیم که شما در این تجارت چگونه عمل میکنید: اگر درسهای مرا مدتی دنبال کرده باشید، میدانید که من جدا اعتقاد دارم شما باید با این کار همچون یک واقعه بسیار بزرگ و مهم در زندگیتان برخورد کنید و آنگاه حداقل روزی دو یا سه نفر را برای کار در نظر بگیرید. بعضی به من تعهد میدهند که این کار را 6 روز در هفته انجام دهند و بعضی نیز تعهد 5 روز در هفته میدهند. البته منظورم انجام دو یا سه مشاوره در روز نیست؛ بیشتر افراد کار را به صورت پاره وقت شروع میکنند و بین 10 تا 15 ساعت در هفته وقت میگذارند؛ این افراد حداکثر میتوانند روزی همان 1 مشاوره را انجام دهند؛ منظورم از دو یا سه نفر، تنها پیدا کردن افراد جدید در روز و کمی آمادگی دادن به آنهاست. این کار میتواند به سادگی فرستادن یک E-mail برای دوستی باشد؛ یا دعوت کردن یک نفر برای تماشای فیلم؛ یا به سادگی این باشد که اجازه بدهید کسی بداند شما تجارت خوبی دارید که میتواند برای او هم مناسب باشد و اگر بخواهد میتواند با شما تماس بگیرد تا بیشتر برایش توضیح دهید. من اطمینان دارم زمانی که شما شروع به کار کردید و در ماه اول فعالیتتان، شما هر روز چنین میکردید؛ زیرا کار را روزی به حداقل یک نفر معرفی کردهاید. (مترجم: رندی گیج گذاشتن یک مشاوره در روز را در ماه اول آنقدر بدیهی میداند که چندان دربارهاش صحبت نمیکند! دوستان پالینوری؛ آیا واقعاً در ماه اول ورودتان چنین میکنید؟) اما هماکنون چطور؟ امروز، دیروز یا در طول هفته گذشته چند نفر را به فهرستتان اضافه کرده و کنجکاویشان را تحریک کردهاید؟ ثبات یعنی ثبات و استمرار در همه چیز! در گروه من، هفتهای یک جلسه لیدرشیپ برگزار میشود. معمولاً لیدرهای جدید، دو هفته اول شنونده هستند تا این که جلسه را در دست میگیرند و لیدرهای قدیمیتر، ماهانه به این جلسه میآیند؛ اما جلسه من هر هفته برگزار میشود. لیدرهای موفق، وقتی صحبت از جلسه هفتگی میشود، با ثباتند: آنها 52 جلسه در سال دارند؛ چون سال 52 هفته است. همین اتفاق درباره مشاورهها هم میافتد. مشاورههای شما در ماه اول روزانه یا یک روز در میان است؛ و سپس باید به صورت مستمر، هفتهای یکی، دو هفته یکی یا ماهی یکی (بسته به سیاست مجموعهتان) آنها را برگزار کنید. افراد جدید با هیجان منتظرند تا مشاورههایشان شروع شود. سپس اینرسی و رخوت کار خودش را شروع میکند و کم کم تعداد کم میشود؛ هفته اول هر روز، هفته بعد یکی و هفته بعد ... هیچ! آنها هیجانزدهاند؛ اما بیثباتند. همین اتفاق درباره جلسات آموزشی میافتد؛ آنها قدرتمند آغاز میکنند؛ اما پس از کمی، انواع عذرها را میآورند که نمیتوانند در آن زمان در جلسه آموزشی شرکت کنند! در ابتدای کار، هیچ عذری وجود ندارد؛ اما به تدريج آنها ثبات و استمرار (consistency) را از دست میدهند و از آن صرف نظر میکنند و کارهایی مثل کوتاه کردن چمن حیاط، کمک کردن به یک دوست در اسباب کشی، آمدن پدر و مادر همسر به شهرشان، بارش باران و ... همگی عذرهای مناسب و پذیرفتنی به نظر میرسند تا آنها تجارتشان را به سادگی نادیده بگیرند!
خب. شما دارید چه میکنید؟ صادق باشید و به خودتان نمره بدهید که واقعاً در این کار چقدر با ثباتید؟ در درس بعد، به یک نکته مهم دیگر خواهیم پرداخت که بیارتباط با ثبات نیست ... تعهد. (Commitment)
و ویژگی سوم ... ثبات (Consistency)، استمرار و یکنواختی در کار است. کلمه ثبات، به اندازه اصطلاحاتی چون «رازهای بازاریابی شبكهای» یا «بازاریابی اینترنتی» جذاب و معجزهآسا به نظر نمیرسد؛ ولی همین عامل است که شما را در نتورک ثروتمند میسازد. در واقع اگر بخواهیم یک تفاوت میان «ثروتمندان» و «کارگران» در نتورک مارکتینگ ذکر کنیم، آن تفاوت، نحوه برخورد با ویژگی ثبات است. حالا اگر من از شما بپرسم، شما با اطمینان خواهید گفت که در این کار با ثباتید! بیشتر افراد چنین گمان میکنند؛ ولی بیشتر آنها، در فعالیتهای تجاریشان حتی به این ثبات نزدیک هم نیستند!
بگذارید نگاهی بیندازیم که شما در این تجارت چگونه عمل میکنید: اگر درسهای مرا مدتی دنبال کرده باشید، میدانید که من جدا اعتقاد دارم شما باید با این کار همچون یک واقعه بسیار بزرگ و مهم در زندگیتان برخورد کنید و آنگاه حداقل روزی دو یا سه نفر را برای کار در نظر بگیرید. بعضی به من تعهد میدهند که این کار را 6 روز در هفته انجام دهند و بعضی نیز تعهد 5 روز در هفته میدهند. البته منظورم انجام دو یا سه مشاوره در روز نیست؛ بیشتر افراد کار را به صورت پاره وقت شروع میکنند و بین 10 تا 15 ساعت در هفته وقت میگذارند؛ این افراد حداکثر میتوانند روزی همان 1 مشاوره را انجام دهند؛ منظورم از دو یا سه نفر، تنها پیدا کردن افراد جدید در روز و کمی آمادگی دادن به آنهاست. این کار میتواند به سادگی فرستادن یک E-mail برای دوستی باشد؛ یا دعوت کردن یک نفر برای تماشای فیلم؛ یا به سادگی این باشد که اجازه بدهید کسی بداند شما تجارت خوبی دارید که میتواند برای او هم مناسب باشد و اگر بخواهد میتواند با شما تماس بگیرد تا بیشتر برایش توضیح دهید. من اطمینان دارم زمانی که شما شروع به کار کردید و در ماه اول فعالیتتان، شما هر روز چنین میکردید؛ زیرا کار را روزی به حداقل یک نفر معرفی کردهاید. (مترجم: رندی گیج گذاشتن یک مشاوره در روز را در ماه اول آنقدر بدیهی میداند که چندان دربارهاش صحبت نمیکند! دوستان پالینوری؛ آیا واقعاً در ماه اول ورودتان چنین میکنید؟) اما هماکنون چطور؟ امروز، دیروز یا در طول هفته گذشته چند نفر را به فهرستتان اضافه کرده و کنجکاویشان را تحریک کردهاید؟ ثبات یعنی ثبات و استمرار در همه چیز! در گروه من، هفتهای یک جلسه لیدرشیپ برگزار میشود. معمولاً لیدرهای جدید، دو هفته اول شنونده هستند تا این که جلسه را در دست میگیرند و لیدرهای قدیمیتر، ماهانه به این جلسه میآیند؛ اما جلسه من هر هفته برگزار میشود. لیدرهای موفق، وقتی صحبت از جلسه هفتگی میشود، با ثباتند: آنها 52 جلسه در سال دارند؛ چون سال 52 هفته است. همین اتفاق درباره مشاورهها هم میافتد. مشاورههای شما در ماه اول روزانه یا یک روز در میان است؛ و سپس باید به صورت مستمر، هفتهای یکی، دو هفته یکی یا ماهی یکی (بسته به سیاست مجموعهتان) آنها را برگزار کنید. افراد جدید با هیجان منتظرند تا مشاورههایشان شروع شود. سپس اینرسی و رخوت کار خودش را شروع میکند و کم کم تعداد کم میشود؛ هفته اول هر روز، هفته بعد یکی و هفته بعد ... هیچ! آنها هیجانزدهاند؛ اما بیثباتند. همین اتفاق درباره جلسات آموزشی میافتد؛ آنها قدرتمند آغاز میکنند؛ اما پس از کمی، انواع عذرها را میآورند که نمیتوانند در آن زمان در جلسه آموزشی شرکت کنند! در ابتدای کار، هیچ عذری وجود ندارد؛ اما به تدريج آنها ثبات و استمرار (consistency) را از دست میدهند و از آن صرف نظر میکنند و کارهایی مثل کوتاه کردن چمن حیاط، کمک کردن به یک دوست در اسباب کشی، آمدن پدر و مادر همسر به شهرشان، بارش باران و ... همگی عذرهای مناسب و پذیرفتنی به نظر میرسند تا آنها تجارتشان را به سادگی نادیده بگیرند!
خب. شما دارید چه میکنید؟ صادق باشید و به خودتان نمره بدهید که واقعاً در این کار چقدر با ثباتید؟ در درس بعد، به یک نکته مهم دیگر خواهیم پرداخت که بیارتباط با ثبات نیست ... تعهد. (Commitment)
در كدام جهت حركت میكنيم؟
آنچه سرنوشت شما را تعیین میکند، وضعیت فعلی شما نیست؛ بلکه جهتی است که به سوی آن در حال حرکت هستید.
هماکنون به چه سمتی حرکت میکنید؟ این مسیر شما را به کجا میرساند؟
هماکنون به چه سمتی حرکت میکنید؟ این مسیر شما را به کجا میرساند؟
07 April 2008
پيام هفته
کاری را به عنوان شغل انجام دهید که دوستش دارید. اگر کار درست را انجام دهید، پول هم میآید!
05 April 2008
فرصت
انسانهای بزرگ نه تنها باید آمادهی استفاده از فرصتها باشند، بلکه باید فرصتها را ایجاد کنند.
رندی گيج
رندی گيج
04 April 2008
Event
در این درس به دومین عاملی میپردازیم که لیدرهای سطح بالا برای ساختن یک سازمان بزرگ انجام میدهند. موفقترین آنها، همه این کارها را کامل انجام میدهند و این ویژگیها را دارند؛ از این روست که روی ریل هستند. این ویژگیها واقعا مهارت نیستند. بعضی عادتند. بعضی یک وضعیت ذهنیاند و بعضی تکنیکاند؛ فرقی نمیکند؛ به هر حال شما باید برای ساختن یک سازمان بزرگ، از همه آنها به صورت مؤثر استفاده کنید. درباره اولین مورد، صحبت کردیم و آن را POSTURE نامیدیم.
دومین مورد را EVENTS (گردهماییها) مینامیم. EVENTS همچنان که قبلاً گفتیم، این 7 ویژگی درباره مفهومی است که آن را روی ریل بودن (getting over the line) مینامیم؛ معنای این عبارت این است که کسی را در وضعیت ذهنی قرار دهیم که در هیچ حالتی بازنگردد. چنین فردی تعهدی به سختی صخره به کار و کمپانی دارد و هرگز کار را رها نمیکند؛ هر مشکلی هم که میخواهد پیش بیاید ... آنها روی ریل هستند؛ اگر کمپانی به مدت سه ماه محصولات را توزیع نکند؛ اگر یک برنامه بسیار منفی درباره کمپانی در تلویزیون رسمی کشور پخش شود، اگر بالاسری آنها کار را کنار بگذارد ... فرقی نمیکند؛ آنها روی ریل هستند! آنها در مسیر خود قرار دارند! (تکرار مطلب قبلی از خود نویسنده است) و هیچ چیز بیشتر از Events (گردهماییها) افراد را روی ریل قرار نمیدهد. این Events مانند چسبی است که سازمان شما را نگه میدارد و موتوری است برای فعالیتهای حیاتی مانند آموزش و کار جمعی و ایجاد انگیزه. همچنین Event بهترین ابزار است برای ساختن باورها؛ عامل درونی بسیار مهمی که افراد را روی ریل نگه میدارد. ممکن است شما در این کار نسبتا تازه وارد باشید و فكر كنید مسئولیتی در قبال Events و برگزاری آنها ندارید و این زمینه به شما مربوط نمیشود. این اشتباه بسیار بزرگی است؛ چرا که مساله مهم درباره شما این است که چگونه از گردهماییهایی که دیگران برگزار میکنند استفاده میکنید و آنها را توسعه میدهید. بیشتر این گردهماییها از سوی بالاسریهای شما برگزار میشود؛ بعضیها را هم ممکن است کمپانی برگزار کند. ممکن است این گردهماییها، نه مربوط به کمپانی شما، که مربوط به موضوع کلی نتورک مارکتینگ باشد که توسط من، تام شرایتر یا سایر مربیان برگزار میشود؛ یا حتی ممکن است این گردهماییها توسط افرادی که در این تجارت نیستند برگزار شود؛ در زمینههای گوناگونی مانند رشد شخصی. من باور دارم بهترین سناریو این است که همیشه تعدادی گردهمایی با فواصل منظم توسط بالاسریهای شما و کمپانی برگزار شود. این وقایع بیشترین کمک را به ایجاد «باور» و «ایمان» به کمپانی شما، روند کاری و آموزشی مجموعه و سیستم شما میکنند.
به نظر من، حداقل هر سه ماه یک بار، باید یک گردهمایی بزرگ برگزار شود؛ یعنی سالی 4 بار. غیر از آن، حداقل ماهی یک بار، باید گردهماییهایی با حضور حدود 20 نفر به ویژه از افراد تازه وارد شده و بدون ورودی برگزار شود. همچنین گردهمایی لیدرشیپ هم باید داشته باشید؛ اما این گردهماییها فقط برای لیدرهای سطح بالاست؛ نه همه گروه. اگر میخواهید یک لیدر باشید و مجموعهتان رشد مداوم داشته باشد، باید این نکته را دریابید: شما باید در همه این گردهماییها حضور داشته باشید؛ اما بیشتر آنها برای شما طراحی نشدهاند؛ آنها برای تیم شما طراحی و برگزار شدهاند تا آنها را روی ریل قرار دهید!
نقش شما این است که فرهنگی بیافرینید که این گردهماییها و شرکت در آنها اولویت بسیار بالایی در مجموعه شما داشته باشد. در هر گردهمایی (Event)، شما باید آن را بزرگتر کنید و هر تعداد که میتوانید و ممکن است از اعضای تیمتان را در آن شرکت دهید؛ هرچه بیشتر بهتر. فرض میکنیم شما 25 نفر از مجموعهتان را به یك گردهمایی بزرگ بردهاید. اگر این گردهمایی درست برگزار شود، حداقل 10 تا از آنها را روی ریل قرار دادهاید. چه اتفاقی خواهد افتاد؛ گویی کلیدی در آنها زده میشود؛ و آنها روی ریل قرار میگیرند! ممکن است این اتفاق صرفاً به دلیل یک لحظه خیره شدن در چشمان یک بالاسری بیفتد؛ ممکن است به دلیل چند جملهای باشد که یک نفر که درآمد بالایی داشته میگوید؛ ممکن است تنها نظری باشد که کسی که پهلوی آنها نشسته میدهد؛ چه بسا گفتگویی باشد که زمان استراحت بین دو نفر دیگر اتفاق میافتد!
معمولاً در چنین جلساتی کسانی صحبت میکنند که افراد شما قبلاً آنها را نمیشناختهاند؛ ممکن است تعداد قابل توجهی از افراد شما متوجه شوند که داستان روند کار آن فرد ناشناس، کاملاً شبیه آنهاست! و در این صورت، آنها تلاش میکنند که بقیهی داستانشان هم شبیه آن فرد باشد؛ و زمانی که چنین شود، کار تمام است؛ آنها موفقیت را واقعیت میبخشند و البته روی ریل قرار میگیرند! شاید 15 نفر از 25 نفر شما چنین احساسی نداشته باشند و اینقدر عوض نشوند؛ ولی حداقل هیجانزده میشوند و انگیزه بیشتری پیدا میکنند و شاید بهتر عمل کنند. بعضی از آنها در گردهمایی بعدی شرکت میکنند و آنجا روی ریل قرار میگیرند و بعضی پس از آن. ممکن است کسی به 5 یا 10 یا 15 گردهمایی بیاید تا روی ریل قرار بگیرد! بعضی هم ممکن است هرگز روی ریل قرار نگیرند و در میانه راه کار را ترک کنند؛ اما مطمئنا این افراد با افراد دیگری که لیدرهای روی ریل وارد میکنند، جایگزین میشوند.
من درس بزرگی را از اریک وور، بالاسریام یاد گرفتم. او نکته بسیار جالبی را درباره آوردن افراد به Eventها کشف کرده بود. او کشف کرد هرگاه شما 100 نفر از یک مجموعه را به یک گردهمایی ببرید، بازی از نو شروع میشود! اگر 100 نفر از یکی از مجموعههایتان در یک گردهمایی شرکت کنند، میتوانید مطمئن باشید که تعداد کافی از آنها روی ریل قرار میگیرند تا فرآیند همانندسازی به درستی انجام شود. بنابراین، راز موفقیت این است که تا آنجا که میتوانید، افراد بیشتری را به یک گردهمایی ببرید. یاد بگیرید که خودتان نیز یک گردهمایی را توسعه دهید و بزرگترش کنید و تنها اعلام کننده آنها نباشید! فرهنگی بسازید که در آن گردهماییها مقدس باشند. هرگز نگران نباشید که آیا این گردهمایی با قبلی تفاوتی دارد یا نه؛ یا این که شما از آن چه سودی خواهید برد. شما همیشه، در هر گردهمایی چیزی برداشت خواهید کرد؛ اما پس از حد خاصی، گردهماییها دیگر برای یادگیری مهارت نیستند؛ چون شما آن مهارتها را آموختهاید. گردهماییها برای این هستند که شما تیمتان را سریعتر بسازید. بنابراین، جداً به این فکر کنید که تاکنون از گردهماییها چه استفادهای بردهاید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این 7 درس، خواهیم دید که نمره شما در هر زمینه چند است و کدام ویژگیها را باید بهبود ببخشید. از درس قبلی تاکنون، POSTUREتان باید خیلی بهتر شده باشد!
دومین مورد را EVENTS (گردهماییها) مینامیم. EVENTS همچنان که قبلاً گفتیم، این 7 ویژگی درباره مفهومی است که آن را روی ریل بودن (getting over the line) مینامیم؛ معنای این عبارت این است که کسی را در وضعیت ذهنی قرار دهیم که در هیچ حالتی بازنگردد. چنین فردی تعهدی به سختی صخره به کار و کمپانی دارد و هرگز کار را رها نمیکند؛ هر مشکلی هم که میخواهد پیش بیاید ... آنها روی ریل هستند؛ اگر کمپانی به مدت سه ماه محصولات را توزیع نکند؛ اگر یک برنامه بسیار منفی درباره کمپانی در تلویزیون رسمی کشور پخش شود، اگر بالاسری آنها کار را کنار بگذارد ... فرقی نمیکند؛ آنها روی ریل هستند! آنها در مسیر خود قرار دارند! (تکرار مطلب قبلی از خود نویسنده است) و هیچ چیز بیشتر از Events (گردهماییها) افراد را روی ریل قرار نمیدهد. این Events مانند چسبی است که سازمان شما را نگه میدارد و موتوری است برای فعالیتهای حیاتی مانند آموزش و کار جمعی و ایجاد انگیزه. همچنین Event بهترین ابزار است برای ساختن باورها؛ عامل درونی بسیار مهمی که افراد را روی ریل نگه میدارد. ممکن است شما در این کار نسبتا تازه وارد باشید و فكر كنید مسئولیتی در قبال Events و برگزاری آنها ندارید و این زمینه به شما مربوط نمیشود. این اشتباه بسیار بزرگی است؛ چرا که مساله مهم درباره شما این است که چگونه از گردهماییهایی که دیگران برگزار میکنند استفاده میکنید و آنها را توسعه میدهید. بیشتر این گردهماییها از سوی بالاسریهای شما برگزار میشود؛ بعضیها را هم ممکن است کمپانی برگزار کند. ممکن است این گردهماییها، نه مربوط به کمپانی شما، که مربوط به موضوع کلی نتورک مارکتینگ باشد که توسط من، تام شرایتر یا سایر مربیان برگزار میشود؛ یا حتی ممکن است این گردهماییها توسط افرادی که در این تجارت نیستند برگزار شود؛ در زمینههای گوناگونی مانند رشد شخصی. من باور دارم بهترین سناریو این است که همیشه تعدادی گردهمایی با فواصل منظم توسط بالاسریهای شما و کمپانی برگزار شود. این وقایع بیشترین کمک را به ایجاد «باور» و «ایمان» به کمپانی شما، روند کاری و آموزشی مجموعه و سیستم شما میکنند.
به نظر من، حداقل هر سه ماه یک بار، باید یک گردهمایی بزرگ برگزار شود؛ یعنی سالی 4 بار. غیر از آن، حداقل ماهی یک بار، باید گردهماییهایی با حضور حدود 20 نفر به ویژه از افراد تازه وارد شده و بدون ورودی برگزار شود. همچنین گردهمایی لیدرشیپ هم باید داشته باشید؛ اما این گردهماییها فقط برای لیدرهای سطح بالاست؛ نه همه گروه. اگر میخواهید یک لیدر باشید و مجموعهتان رشد مداوم داشته باشد، باید این نکته را دریابید: شما باید در همه این گردهماییها حضور داشته باشید؛ اما بیشتر آنها برای شما طراحی نشدهاند؛ آنها برای تیم شما طراحی و برگزار شدهاند تا آنها را روی ریل قرار دهید!
نقش شما این است که فرهنگی بیافرینید که این گردهماییها و شرکت در آنها اولویت بسیار بالایی در مجموعه شما داشته باشد. در هر گردهمایی (Event)، شما باید آن را بزرگتر کنید و هر تعداد که میتوانید و ممکن است از اعضای تیمتان را در آن شرکت دهید؛ هرچه بیشتر بهتر. فرض میکنیم شما 25 نفر از مجموعهتان را به یك گردهمایی بزرگ بردهاید. اگر این گردهمایی درست برگزار شود، حداقل 10 تا از آنها را روی ریل قرار دادهاید. چه اتفاقی خواهد افتاد؛ گویی کلیدی در آنها زده میشود؛ و آنها روی ریل قرار میگیرند! ممکن است این اتفاق صرفاً به دلیل یک لحظه خیره شدن در چشمان یک بالاسری بیفتد؛ ممکن است به دلیل چند جملهای باشد که یک نفر که درآمد بالایی داشته میگوید؛ ممکن است تنها نظری باشد که کسی که پهلوی آنها نشسته میدهد؛ چه بسا گفتگویی باشد که زمان استراحت بین دو نفر دیگر اتفاق میافتد!
معمولاً در چنین جلساتی کسانی صحبت میکنند که افراد شما قبلاً آنها را نمیشناختهاند؛ ممکن است تعداد قابل توجهی از افراد شما متوجه شوند که داستان روند کار آن فرد ناشناس، کاملاً شبیه آنهاست! و در این صورت، آنها تلاش میکنند که بقیهی داستانشان هم شبیه آن فرد باشد؛ و زمانی که چنین شود، کار تمام است؛ آنها موفقیت را واقعیت میبخشند و البته روی ریل قرار میگیرند! شاید 15 نفر از 25 نفر شما چنین احساسی نداشته باشند و اینقدر عوض نشوند؛ ولی حداقل هیجانزده میشوند و انگیزه بیشتری پیدا میکنند و شاید بهتر عمل کنند. بعضی از آنها در گردهمایی بعدی شرکت میکنند و آنجا روی ریل قرار میگیرند و بعضی پس از آن. ممکن است کسی به 5 یا 10 یا 15 گردهمایی بیاید تا روی ریل قرار بگیرد! بعضی هم ممکن است هرگز روی ریل قرار نگیرند و در میانه راه کار را ترک کنند؛ اما مطمئنا این افراد با افراد دیگری که لیدرهای روی ریل وارد میکنند، جایگزین میشوند.
من درس بزرگی را از اریک وور، بالاسریام یاد گرفتم. او نکته بسیار جالبی را درباره آوردن افراد به Eventها کشف کرده بود. او کشف کرد هرگاه شما 100 نفر از یک مجموعه را به یک گردهمایی ببرید، بازی از نو شروع میشود! اگر 100 نفر از یکی از مجموعههایتان در یک گردهمایی شرکت کنند، میتوانید مطمئن باشید که تعداد کافی از آنها روی ریل قرار میگیرند تا فرآیند همانندسازی به درستی انجام شود. بنابراین، راز موفقیت این است که تا آنجا که میتوانید، افراد بیشتری را به یک گردهمایی ببرید. یاد بگیرید که خودتان نیز یک گردهمایی را توسعه دهید و بزرگترش کنید و تنها اعلام کننده آنها نباشید! فرهنگی بسازید که در آن گردهماییها مقدس باشند. هرگز نگران نباشید که آیا این گردهمایی با قبلی تفاوتی دارد یا نه؛ یا این که شما از آن چه سودی خواهید برد. شما همیشه، در هر گردهمایی چیزی برداشت خواهید کرد؛ اما پس از حد خاصی، گردهماییها دیگر برای یادگیری مهارت نیستند؛ چون شما آن مهارتها را آموختهاید. گردهماییها برای این هستند که شما تیمتان را سریعتر بسازید. بنابراین، جداً به این فکر کنید که تاکنون از گردهماییها چه استفادهای بردهاید و به خودتان در این زمینه نمره بدهید. در پایان این 7 درس، خواهیم دید که نمره شما در هر زمینه چند است و کدام ویژگیها را باید بهبود ببخشید. از درس قبلی تاکنون، POSTUREتان باید خیلی بهتر شده باشد!