مشاهده و تشخیص این حالت آسان است. افراد مبتلا در منزل خود طبقات زیادی را به کالاهایی که نتورکشان عرضه میکند اختصاص دادهاند که پر است از بروشورها، یا خود جنس و ... . منزل آنها مثل یک فروشگاه است. آنها با غرور شما را به يك تور در مغازهشان دعوت میکنند و هرچه این «فروشگاه» خلاقانهتر چیده شده باشد، آنها گمان میکنند که در کارشان جدیتر هستند!
شاید روزگاری برای فروش یک محصول چنین عملی ضروری بود؛ درست مانند این که زمانی داشتن کالسکه دو اسبه بسیار شیک به حساب میآمد! اما امروز با وجود اینترنت، سرویسهای پستی، توانایی خريد و پرداخت اینترنتی و سایر تکنولوژیها، چنین کاری اصلا ضرورتی ندارد. نکتهای که این افراد به آن توجه نمیکنند این است که کارشان توسط اکثر افراد قابل همانندسازی نیست و به همین خاطر، آنها به انبار و منبعی برای کل تیمشان تبدیل میشوند. آنها به ناچار مرتبا خلاقیتشان را در ارائه محصولشان افزایش میدهند و در نتیجه قدرت همانندسازی را کمتر و کمتر میکنند و این، به ناچار منجر به گناه اول میشود!