09 March 2010
پیام هفته
06 March 2010
فرصت و برنامه ریزی
دوستان خوب همیشگی
از امروز، درست ده روز به پایان فرصت سود 5% در ماه فرصت دارید. نکتهی مهمی که باید در نظر داشتهباشید و هنگام انجام مشاوره و نیز برای مجموعهتان روشن سازید، این است که سود 5% چه تفاوت بزرگی ایجاد میکند.
سود 5% در ماه، تنها یک درصد از سود عادی بیشتر است. اما در یک بازهی بیستماههی سرمایهگذاری، این یک درصد تفاوتی ایجاد میکند که میشود با آن، بسته به مقدار سرمایهگذاری اولیه، خیلی کارها کرد. این موضوع هم ضرورت توضیح موضوع برای سرمایهگذاران جدید را میرساند و هم اهمیت Reinvest در مجموعهها و سرمایهگذاران قبلی را یادآوری میکند.
امروز، اهداف خود را برای ده روز آینده دقیقاً بنویسید و برنامهریزی کنید. میزان سرمایهگذاری گرفتهشده و میزان reinvest را جداگانه بنویسید و روی هر کدام جداگانه وقت بگذارید.
در فرصتهای قبلی اینچنینی، مانند هر تغییر سود و پیشنهادات ویژهی کمپانی برای سود باینری، کسانی که از فرصتها درست استفاده کردند، هنوز دارند از مزایای آن استفاده میکنند. تنها و تنها ده روز دیگر باقی ماندهاست!
شاد باشید.
03 March 2010
بوی عید و بوی عیدی!
دوستان همیشگی
ماه اسفند، برای ما ایرانیها ماه متفاوتی است. بوی نو شدن و شادی با لحظه لحظهی آن همراه است. امروز نگاهی به آرشیو وبلاگ و مطالب نوروز پارسال انداختم؛ و همچنان که حدس میزنید، یکی از مطالب این بود که «سال گذشته را ارزیابی کنید و بنویسید برای سال آینده چه میخواهید».
حالا زمان آن است که ببینید در سال 88 چه کردهاید. اگر اهداف امسالتان را نوشتهبودهباشید، حتماً آنها را از برید. اگر نه، بگردید و پیدایشان کنید. ببینید که در آغاز سال چه نوشتهاید؟ این سه هفتهی باقی مانده تا پایان سال را به ارزیابی امسال بپردازید و آنچه میخواهید در سال آینده باشید.
این، زیباترین و لذتبخشترین کاری است که میتوانید بکنید. از حالا تا لحظهی تحویل سال فرصت دارید ... بکر کنید که دوست دارید در پایان سال 89، در لحظهی آغاز سال 1390، چهگونه باشید؟ به امکانش فکر نکنید. فقط به آنچه دوست دارید؛ با جزئیات فکر کنید و همه را بنویسید ... از داراییتان ... تا شغلتان ... تا روابطتان ... تا شخصیتتان ... تا حالتان ... همهرا. طوری که در لحظهی آغاز سال 89، همه را نوشتهداشته باشید و بارها خوانده باشید.
و لحظهی تحویل سال، همان لحظهای است که تعهد میدهیم این برگه، عملی شود.
در چند روز باقیماندهی سال، خیلی کار داریم! علاوه بر این ارزیابی، فرصت سود 5% در ماه حدود یک هفته مانده به پایان سال 88 تمام میشود. یعنی دقیقاً سیزده روز دیگر. معنای این فرصت این است که شما میتوانید در روزهای باقیمانده از این فرصت، یک عیدی بینظیر برای خودتان فراهم کنید. عیدی شب عید امسال شما، نتیجهی پانزده روز اول مارس شما خواهد بود. در این باره باز هم خواهیم نوشت.
28 February 2010
آخرین روز ماه فوریه
دوستان
امروز، آخرین روز ماه فوریه است. امروز فرصت خوبی است تا تعداد افرادتان را کامل کنید ... برای 15 روز آینده. مهمترین 15 روز در چند ماه اخیر.
از فردا روزشمارمان را آغاز میکنیم. سود 5% در ماه، تا 15 مارس، فرصتی است که میتواند مجموعهی شما را دگرگون کند.
از یاد نبرید که تنها و تنها نکتهی مهم، باور شما به خودتان است.
شاد باشید.
27 February 2010
دو روز دیگر ...
دوستان همیشگی
تنها دو روز دیگر به پایان ماه فوریه مانده ... و تنها دو روز دیگر برای استفاده از اولین فرصت سود 5 درصد در ماه فرصت دارید. این فرصت در پانزده روز بعدی نیز فراهم است و بزرگترین رشد پالینور را تاکنون شاهد خواهیم بود. بنابراین نیروی کاری خود را برای استفاده از در 15 روز نهایی افزایش دهید؛ ضمن این که این کار، قدرت سازمان شما را برای روز ارائهی محصول پالینور افزایش خواهد داد. ادامهی ویژگیهای مردمان مؤثر را بخوانید. آنها ...:
خودشان را با افرادی که با آنها همفکر هستند متحد میکنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را میدانند.
بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان اتوماتیکوار سپری شود.
در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی میخواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کارکردن و بودن در شرایط سخت را میفهمند.
انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت میشمارند. وقتی وضعیتی پیش میآید که عادتها و آسایش روزمرهشان را بر هم میزند از آن استقبال میکنند و با آغوشی باز وضعیت جدید و ناشناس را میپذیرند ...
شما هم به این فهرست اضافه کنید.
23 February 2010
به خودتان ...
دوستان
در ادامهی بحث قبلی ... باز گشتن از راه، تسلیم شدن به تردید، نتایج زیادی دارد. اما ...
بدترین نتیجهی آن از دست دادن هدفتان نیست.
بدترین نتیجهی آن پذیرفتن تردیدها و پیروزی تردیدها نیست.
بدترین نتیجهی آن نرسیدن به مرتبهی بالاتر نیست.
بدترین نتیجهی آن سلب مسئولیت از خودتان و زیر سؤال بردن دیگران نیست.
برترین نتیجهی آن،
زیر سؤال بردن خودتان است. و شکستن باور خودتان، به خودتان.
آخرین جملهی رندی گیج در سمینار پالینور را به خاطر دارید؟
و سمینار اخیر را ... کلیدهایتان را همراه دارید؟ همین الآن از جایتان بلند شوید. دستتان را روی سمت چپ سینهتان بگذارید و فریاد بزنید: «من انسان قابل تقدیری هستم».
نه. این جمله را برای یادآوری یا جلسهی فردا نخواندی. برای خود توست. و همین حالا. اگر دور و برت شلوغ است، یک لحظه برو بیرون. و فریاد بزن.
باورت به راهت، هدفت و ...، باورت به خودت است. خودت را باور کن.
22 February 2010
کوره راه خطرناک
دوستان همیشگی
به تازگی بحثی با یکی از دوستان داشتم که مناسب دیدم نتیجهی آن را اینجا بیاورم.
بارها از نوع واکنشمان به «تردید» و «ترس» صحبت کردهایم.
گفتهایم که ترس و تردید، بخش جدانشدنی هر مسیری به سوی موفقیت هستند. این واکنشها به هر نحوی میتوانند ایجاد شوند. با فشار بیرونی یا با شک درونی. با صحبتهای اطرافیان یا با خواندن اخبار روزنامه و تماشای تلویزیون.
هرگز موفقیتی در تاریخ وجود نداشته که صاحب آن در تمام مسیر مطمئن و بیترس و تردید جلو رفته باشد. چرا که اگر راه موفقیت این قدر روشن و آشکار میبود که دیگر موفقیت در آن یک مزیت به حساب نمیآمد؛ بلکه همه آن را داشتند و رفتهبودند. داشتن بیمهی سلامتی خوب است و تمامی شواهد ثابت میکند هیچ تردیدی در این موضوع نیست. خوب همه این کار را انجام میدهند و دلیلی هم برای تردید و ترس وجود ندارد. بنابراین افتخاری هم ندارد که بگوییم «دیدی، من تصمیم گرفتم خودمو بیمه کنم؛ عجب موفقیت بزرگی!»
راه موفقیت، راهی است که همه نمیروند. چرا؟ چون تردیدها و ترسها بیشتر است. طوری که همه طاقت نمیآورند. چون راه روشن نیست. و حتی شواهدی وجود دارد که این را به جای خوبی نمیرسد. اینجاست که تفاوت موفقها و آدمهای عادی مشخص میشود. آدمهای موفق، با همهی تردیدهایشان و با همهی ترسها وارد راه میشوند و آن را ادامه میدهند. برای رسیدن به سرزمین موفقیت، این آدمها از کوره راه تاریکی پر از حیوانات وحشی، نعرههای ترسناک و احتمال نابودی گذشتهاند. راهی که اکثر آدمها ترجیح دادهاند اصلاً شروع نکنند و در همان سرزمین امنیت قبل از کورهراه بمانند و به جایش فکر سرزمین موفقیت را از سرشان بیرون کنند. چرا؟ چون واقعا شواهد قطعی وجود نداشته که این راه، میتواند بیخطر طی شود و بعدش به سرزمین موفقیت برسد.
در داخل این کوره راه هم اتفاقات مختلفی برای آدمها میافتد. بعضی در بین راه باز میگردند و طاقت نمیآورند. جالب این است که آنها که تا آخرش میروند هم، بارها بین راه به بازگشت فکر کردهاند. بسیاری از آنها در خطرناکترین مکانها به خودشان گفتهاند: «فقط یک قدم دیگر بردار ... نشد برمیگردم!»
در این میان، گاه در مسیر رقابت هم وجود دارد. یک نفر که نمیخواهد شما پیش بروید. نوع سالم آن یک مسابقهی فوتبال است؛ وقت شما با حرف برای رسیدن به توپ کورس میگذارید و شانه به شانه میدوید. در یک لحظه هزاران فکر از ذهن هرکدام از افراد میگذرد ... هر دو در نهایت تلاش به این هم فکر میکنند: «بذار اون برسه ... حالا مگه چی میشه؟» این تردید برای هر دو هست. هر فوتبالیستی بارها این را تجربه کرده که تسلیم این تردید میشود و یک لحظه از رفتن به طرف توپ صرف نظر میکند و بلافاصله آن را در دروازهی خودش میبیند. در برابر، این را هم تجربه کرده که تا لحظهی آخر صرف نظر نکند و ناگهان یک گل غیر منتظره و کمنظیر بزند.
دیدن افراد موفق در انتهای راه، بعد از رسیدن به موفقیت و در سرزمین موفقیت، به خیال آدم میآورد که این آدمها از اولش همچنین مطمئن و موفق بودهاند. چنین نیست.
در واقع به ازای هر نفر که وارد راه موفقیت میشود، هزاران نفر دلیل میآورند که چرا نباید شد. و چرا باید بین راه بازگشت. و این دلایل برای اکثریت خیلی منطقیتر و پذیرفتنیتر از دلایلی است که فرد موفق برای رفتن میآورد؛ چرا که اکثریت آدمها قدم در این راه نمیگذارند!
دوستان ... راه موفقیت ما از راههای موفقیت انسانها در طول تاریخ جدا نیست. بدترین لحظه برای کسانی که حرکت نکرده یا از میان راه بازگشتهاند، این است که بشنوند (نه ببینند؛ چرا کسی که به آن طرف کورهراه رسیده، دیگر هرگز از نظر ذهنی و در مسیر زندگی به آدمهای این طرف بر نمیخورد) کسی که همراهشان بوده؛ یا حتی عقبتر؛ سرانجام یه سرزمین موفقیت رسیدهاست. آن موقع هیچ چیز جوابگوی احساس شکست نیست؛ برای همین توجیه، حمله به آدمهای موفق و ... این همه رواج دارد!
یکدیگر را در آن سرزمین میبینیم. شاد باشید.
18 February 2010
فرصت فراموش نشدنی
وقتی پنجرهی فرصت آشکار میشود، پرده را نکشید!
و پنجرهی فرصت، اینچنین آشکار شدهاست:
This is to inform all members that on the occasion of PALNURE NEW PRODUCT launching, the PLI interest will be increased from 4% to 5%, from February 16, 2010 to March 16, 2010.
Try to do your best to extend your team and use this golden opportunity.
به اطلاع همهی اعضا میرسانیم که در آستانهی ارائهی محصول جدید پالینور، سود ماهیانه از 4% به 5% افزایش خواهد یافت. این فرصت از 16 فوریه آغاز میشود و تا 16 مارچ (به مدت یک ماه) ادامه خواهد داشت. برای گسترش تیمتان با استفاده از این فرصت طلایی، بیشترین تلاشتان را بکنید.
هم خبر و هم توضیح آن گویاست.
اگر تازهواردید ...
اگر پالینوری قدیمی هستید ...
اگر دوران رونق مجموعهتان است ...
اگر مجموعهتان دررکود است و اوضاع خوبی ندارید ...
اگر میخواهید در سمینار سال آینده، باشید ...
بهترین فرصت در اختیار شما قرار گرفتهاست.
بسیار در این باره خواهیم نوشت!
پس نوشت: این ویدئو را ببینید و منتظر فیلم سمینار بی نظیر پالینور باشید!
گوش دادن

دوستان
نیمهی دوم ماه فوریه را در وبلاگ باز هم با یادآوری مهمترین مبحث ارائهشده در سمینار سال گذشتهی پالینور آغاز میکنیم. جان میلتون فاگ، سه روز، روزی دو ساعت برای لیدرهای ارشد کمپانی صحبت کرد که بخش اعظم آن دربارهی یک موضوع بود:
گوش کردن.
همچنان که میدانید، مشهورترین کتابهای فاگ، دو کتاب ارزشمند «بزرگترین بازاریاب شبکهای دنیا» و «گفتوگو با بزرگترین بازاریاب شبکهای دنیا» هستند. در این دو کتاب، بیش از هرچیزی روی همین موضوع تأکید شدهاست. گوش کردن.
بیایید امتحانی بکنیم. امروز عصر، سراغ یکی از نزدیکانتان بروید. یک دوست؛ یک فامیل یا همسرتان و خودتان را امتحان کنید. یک گوشکنندهی بدون قضاوت باشید. میمون پرحرف داخل ذهنتان را ساکت کنید و بدون قضاوت گوش کنید. فعالانه گوش کنید. تنها کاری که میتوانید انجام دهید سؤال کردن است؛ سؤالات دقیق برای فهمیدن کامل صحبتهای فرد مقابلتان بدون قضاوت.
اگر این کار را واقعاً بدون قضاوت انجام دهید، نتیجهی قطعی این خواهد بود. فرد مقابل شما به شوق میآید و حرفهایی میزند که شاید در عمرش به کسی نزدهباشد. هم چنین در پایان، به نظرش شما جذابترین مخاطبی خواهید بود که تاکنون داشته. شما هم او را بسیار کاملتر و دقیقتر میشناسید و احساس خواهید کرد که با نیازها، آرزوها، و نیات درونی او کاملاً آشنایید. آیا میتوانید این تجربه را با موفقیت انجام دهید؟ حتماً امتحان کنید.
شاد باشید!
15 February 2010
کارهای روز آخر ...
آخرین روز از نیمهی اول ماه فوریه آغاز شدهاست. اگرچه شما بیش از یک روز، یعنی تا 11 صبح فردا فرصت دارید. روز آخر، موعد رسیدن به هدف است. یکی از مهمترین ویژگیهای کار ما این است مه هر پانزده روز، میتوانیم بر اساس رسیدنمان به هدف، کارمان را به درستی ارزیابی کنیم ...
آیا به هدف رسیدهایم؟ اگر بله؛ چهچیزی را میتوانیم بهتر کنیم؟
و اگر نه ...
آیا هدفگذاریمان اشکال داشته؟
آیا باورمان ایرادی داشته؟
آیا برنامهریزیمان اشکال داشته؟
آیا روش اجرایمان ایرادی داشته؟
و ...
و این تمرینی است که میتواند در هر عرصهی دیگر زندگی نیز به کمکمان بیاید. از نتایج این تمرین میتوانیم در اهداف کاریمان، در شغلهای دیگرمان، در اهداف مربوط به سلامتیمان، در اهداف مربوط به روابطمان و در اهداف مربوط به شادیهایمان استفاده کنیم.
فردا، پس از پایان مهلت 15 روز اول، روز ارزیابی و هدفچینی دوباره است.
13 February 2010
روش قدیم و جدید ...
دوستان همیشگی
اتحادیهی حرفهی نتورک مارکتینگ، جلسهای برگزار کرده با حضور جان میلتون فاگ، دربارهی موضوعی بسیار جذاب در نتورک. کافیست معرفی موضوع این جلسه را با هم بخوانیم:
لیدرهایمان به ما آموختهاند که «کارهای مؤثر را دوپلیکیت (همانندسازی) کنید. یعنی از روشهای موفق پیروی کنید و فقط کاری را که افراد موفق انجام دادهاند، انجام بدهید. با این حساب، چرا شغل نتورک مارکتینگ در 15 سال گذشته اینقدر با روشهای 50 سال گذشته تفاوت کرده؟
مکتب قدیم، شبکهی انسانی بود. دیدن انسان به انسان ... نه شبکهی کامپیوتری یا اینترنتی. تماس مستقیم با آدمها،ارتباطات شخصی، روابط بین انسانها از زمانی که اینترنت در حدود 15 سال پیش اندک اندک همهگیر شد، از بین رفتهاست. اینترنت چهار سود بزرگ دارد: اطلاعات بیشتری میدهیم؛ با آدمهای بیشتر؛ سریعتر؛ و ارزانتر. این فواید به ما کمک میکند که سازمانهایمان را بسیار سریعتر بسازیم. ولی قطع شدن رابطهی شخصی بین انسانها که باعثش این تکنولوژی سرد و بیروح است، حتی ساختن سازمانهایمان را سختتر از قبل کردهاست. وفاداری و تعهد، با ساختن روابط ایجاد میشود؛ روشهای مکتب قدیمی نتورک مارکتینگ.
جان میلتون فاگ ... در این سمینار دربارهی این که چهگونه و چرا مکتب قدیمی دارد برمیگردد، صحبت خواهد کرد. در این سمینار آموزشی، ما نه تنها روشهای مکتب جدید خواهیم آموخت؛ بلکه در این باره بحث میکنیم که چهگونه از روشهای مکتب قدیمی استفاده کنیم ...»
نکتهی جالب اینجاست که ما در نتورک ایران، همچنان بر اساس مکتب قدیمی کار و رفتار میکنیم. اینترنت آنچنان پذیرفاته نشده که ما مجموعه و سازمانمان را بر اساس آن بنا کنیم. ما از اینترنت تنها برای اطلاعرسانی سریعتر (مثل همین وبلاگ) و نیز برای انجام سریعتر کار فروش و سرمایهگذاری (مثل سایت کمپانی) استفاده میکنیم؛ نه برای ارتباط با آدمها و گرفتن جای مشاوره و جلسات رو در رو. در نتیجه تعهد و وفاداری فرد به فرد، بسیار قدرتمند به جای خود باقی است.
همین موضوع به خوبی نشان میدهد که دلیل رشد خوب نتورک برای ما چیست. ما خوبیهای تکنولوژی را گرفتهایم بدون آن که بدیهای آن را گرفتهباشیم. به عبارتی ما چیزی را داریم که در این سمینار تلاش میکنند به آن برسند: تلفیق مکتب قدیم و جدید نتورک.
نگاهی به سازمانتان بیندازید و جایگاه «روابط انسانی»، رفاقت و نزدیکی را در آن بررسی کنید. این را هم فراموش نکنید که فقط 2 روز دیگر تا پایان 15 روز اول فوریه فرصت دارید!
شاد باشید.
11 February 2010
جیم ران

دوستان!
اگر پیگیر اخبار نتورک باشید، حتماً میدانید یکی از بزرگترین اساتید نتورک که سهم بزرگی در آموزشهای ما و جایگاه ما دارد، چندی پیش درگذشت. جیم ران، نویسندهی و سخنران بزرگی که کتاب «جادوی کار پارهوقت» او از مشهورترین منابع ترجمه شدهی نتورک به فارسی است، حدود دو ماه پیش، در سن 79 سالگ در گذشت. فقط نام افرادی که در مراسم یادبود او در هفتهی گذشته در کالیفورنیا شرکت کردند، برای درک بزرگی این مرد کافی است. افرادی که همه خود را شاگردش میدانستند؛ افرادی چون رندی گیج و جان میلتون فاگ.
شاید دانستن این موضوع برایتان جالب باشد که سخنران اصلی سمینار پالینور، قرار بود جیم ران بزرگ باشد که بیماریاش با نزدیک شدن زمان سمینار شدت گرفت و پزشکان اعلام کردند که او قادر به سخنرانی نیست. از این رو، جان میلتون فاگ دعوت کمپانی را برای سخن رانی در سمینار پالینور پذیرفت. چند جملهی مشهور از این مرد بزرگ را با هم میخوانیم ...
· خواستن، آغاز دریافت کردن است. اطمینان حاصل کنید که با یک قاشق جایخوری به سراغ اقیانوس نرفتهاید. حداقل یک سطل با خودتان ببرید!
· شخصیت، چیزی نیست که با آن به دنیا آمدهباشید و نتوانید عوضش کنید. شخصیت، اثر انگشت شما نیست. شخصیت، چیزی است که باید مسئولیت شکل دادن به آن را خودتان به عهده بگیرید.
· نظم، پل میان اهداف، و رسیدن به اهداف است.
· نیازهایتان را به بازار نیاورید. مهارتهایتان را بیاورید. اگر احساس بیماری میکنید، به دکترتان بگویید؛ نه به بازار. اگر پول نیاز دارید، به بانک بروید؛ نه بازار! (با احساس نیاز وارد تجارت نشوید)
· آرزو نکنید که ای کاش کار آسانتر بود ... آرزو کنید که خودتان بهتر باشید!
شاد باشید!